صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب اول در سیرت پادشاهان
  4. »حکایت شمارهٔ 14

حکایت شمارهٔ 14

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی لاجرم دشمنی صعب روی نهاد همه پشت بدادند.
چو دارند گنج از سپاهی دریغ
دریغ آیدش دست بردن به تیغ
یکی را از آنان که غَدْر کردند با من دَمِ دوستی بود، ملامت کردم و گفتم: دون است و بی‌سپاس و سِفله و ناحق‌شناس که به اندک تغیّرِ حال از مخدومِ قدیم برگردد و حقوقِ نعمتِ سال‌ها در نوردد. گفت: ار به کرم معذور داری شاید، که اسبم در این واقعه بی‌جو بود و نمدزین به گرو، و سلطان که به زر بر سپاهی بخیلی کند، با او به جان جوانمردی نتوان کرد.
زر بده مردِ سپاهی را تا سر بنهد
و گرش زر ندهی، سر بنهد در عالم
اِذا شَبِعَ الْکَمِیُّ یَصُولُ بَطشاً
وَ خاوِی الْبَطْنِ یَبْطُشُ بِالفِرارِ
◆

One of the ancient kings neglected the government of his realm and kept the army in distress. Accordingly the whole of it ran away when a powerful enemy appeared.

If he refrains from giving treasure to the troops They refrain from putting their hands to the sword. What bravery will they display in battle array When their hands are empty and affairs deplorable?

I was on terms of friendship with one of those who had acted treacherously and reproached him, telling him that it was base, ungrateful, despicable and undutiful to abandon an old master when his affairs have changed a little and to disregard the obligations incurred for benefits received during many years. He replied: ‘If I inform thee, perhaps thou wilt excuse me for my horse had no barley and my saddle-cloth was pawned. A sultan who grudges money to his troops, they cannot bravely risk their lives for him.’

Give gold to the soldier that he may serve thee. If thou witholdest gold, he will serve elsewhere.

When a warrior is full, he will be brave infight but if his belly be empty, he will be brave in flight.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همی‌گفت:

ما را به جهان خوش‌تر از این یک‌ دم نیست

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 13

اگلی نظم

یکی از وزرا معزول شد و به حلقهٔ درویشان درآمد. اثر برکتِ صحبتِ ایشان در او سرایت کرد و جمعیّتِ خاطرش دست داد. مَلِک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود. قبولش نیامد و گفت: معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی.

آنان که به کنجِ عافیت بنشستند

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 15

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00