صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 36

حکایت شمارهٔ 36

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
درویشی به مَقامی در آمد که صاحبِ آن بُقعه کریم‌النَّفس بود؛ طایفهٔ اهل فضل و بَلاغت در صحبتِ او هر یکی بَذله و لطیفه همی‌گفتند.
درویش راهِ بیابان کرده بود و مانده و چیزی نخورده.
یکی از آن میان به طریقِ ظرافت گفت: تو را هم چیزی بباید گفت.
گفت: مرا چون دیگران فضل و ادبی نیست و چیزی نخوانده‌ام، به یک بیت از من قناعت کنید.
همگنان به رغبت گفتند: بگوی!
گفت:
من گُرْسِنِه در برابرم سفرهٔ نان
همچون عَزَبم بر درِ حمّامِ زنان
یاران نهایتِ عجز او بدانستند و سفره پیش آوردند.
صاحب دعوت گفت: ای یار! زمانی توقّف کن که پرستارانم، کوفته‌بریان می‌سازند.
درویش سر بر آورد و گفت:
کوفته بر سفرهٔ من گو مباش
گُرْسِنه را نانِ تهی، کوفته‌است
◆

A dervish arrived in a place, the owner of which was of a noble disposition, and had surrounded himself with a company of distinguished and eloquent men, each of whom uttered something elegant or jocular, according to the fashion of wits. The dervish who had travelled through the desert and was fatigued had eaten nothing. One of the company asked him by way of encouragement likewise to say something. The dervish replied: ‘I do not possess distinction and eloquence like you and have read nothing so you must be satisfied with one distich of mine.’ The company having agreed with pleasure he recited:

‘I am hungry and opposite to a table of food Like a bachelor at the door of a bath of females.’

The company, having thus been apprised of his famished condition, produced a table with bread but as he began to eat greedily the host said: ‘Friend, at any rate stop a while till my servants roast some minced meat’; whereon the dervish lifted his head and recited:

‘Do not order pounded meat for my table. To a pounded man simple bread is pounded meat.’

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را از علمایِ راسخ پرسیدند: چه گویی در نانِ وقف؟

گفت: اگر نان از بهرِ جمعیّتِ خاطر می‌ستاند، حلال است و اگر جمع از بهرِ نان می‌نشیند، حرام.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 35

اگلی نظم

مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خَلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارتِ من همی‌آیند و اوقاتِ مرا از تردّدِ ایشان تشویش می‌باشد؟

گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گردِ تو نگردند!

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 37

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00