صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب هفتم در تأثیر تربیت
  4. »حکایت شمارهٔ 2

حکایت شمارهٔ 2

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یک‌بار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.
سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردن
خو کرده به ناز، جور مردم بردن
وقتی افتاد فتنه‌ای در شام
هر کس از گوشه‌ای فرا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزیریّ پادشا رفتند
پسران وزیر ناقص‌عقل
به گدایی به روستا رفتند
◆

A sage, instructing boys, said to them: ‘O darlings of your fathers, learn a trade because property and riches of the world are not to be relied upon; also silver and gold are an occasion of danger because either a thief may steal them at once or the owner spend them gradually; but a profession is a living fountain and permanent wealth; and although a professional man may lose riches, it does not matter because a profession is itself wealth and wherever he goes he will enjoy respect and sit in high places, whereas he who has no trade will glean crumbs and see hardships:

It is difficult to obey after losing dignity And to bear violence from men after being caressed.

Once confusion arose in Damascus. Everyone left his snug corner. Learned sons of peasants Became the veziers of padshahs. Imbecile sons of the veziers Went as mendicants to peasants.

If you wanted thy father’s inheritance, acquire his knowledge Because this property of his may be spent in ten days.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی می‌کن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمی‌باشد و مرا دیوانه کرد.

چون بود اصل گوهری قابل

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 1

اگلی نظم

یکی از فضلا تعلیم ملک زاده‌ای همی‌داد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم بر آمد.

استاد را گفت که پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمی داری که فرزند مرا سبب چیست؟

سعدی»گلستان»باب هفتم در تأثیر تربیت»حکایت شمارهٔ 3

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00