صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »گلستان
  3. »باب دوم در اخلاق درویشان
  4. »حکایت شمارهٔ 9

حکایت شمارهٔ 9

شاعر: سعدی

انگریزی ترجمہ: ریہاتسیک
یکی از صُلَحایِ لبنان که مَقاماتِ او در دیارِ عرب مذکور بود و کرامات مشهور، به جامعِ دِمشق در آمد و بر کنار بِرکهٔ کَلّاسه طهارت همی‌ساخت؛ پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقّت از آن جایگه خلاص یافت.
چون از نماز بپرداختند یکی از اصحاب گفت: مرا مشکلی هست؛ اگر اجازتِ پرسیدن است.
گفت: آن چیست؟
گفت: یاد دارم که شیخ به روی دریایِ مغرب برفت و قدمش تر نشد، امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند؟!
شیخ اندر این فکرت فرو رفت و پس از تأمّلِ بسیار سر بر آورد و گفت: نشنیده‌ای که خواجهٔ عالم عَلَیْهِ السَّلامُ گفت: «لی مَعَ اللهِ وَقْتٌ لا یَسَعُنی فیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌ مُرْسَلٌ». و نگفت «عَلَی الدَّوامِ»؟ وقتی چنین که فرمود، به جِبْرَئیل و میکائیل نپرداختی و دیگر وقت با حَفْصه و زینب در ساختی.
مُشاهَدَةُ الاَبْرارَ بَیْنَ التَّجَلّی وَ اْلاِسْتِتارِ.
می‌نمایند و می‌ربایند.
دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
بازارِ خویش و آتشِ ما تیز می‌کنی
اُشاهِدُ مَنْ اَهْویٰ بِغَیْرِ وَسیلَةٍ
فَیَلْحَقُنی شَأْنٌ اَضلُّ طَریقاً
◆

One of the devotees of Mount Lebanon, whose piety was famed in the Arab country and his miracles well known, entered the cathedral mosque of Damascus and was performing his purificatory ablution on the edge of a tank when his feet slipped and he fell into the reservoir but saved himself with great trouble. After the congregation had finished their prayers, one of his companions said: ‘I have a difficulty.’ He asked: ‘What is it?’ He continued: ‘I remember that the sheikh walked on the surface of the African sea without his feet getting wetted and today he nearly perished in this paltry water which is not deeper than a man’s stature. What reason is there in this?’ The sheikh drooped his head into the bosom of meditation and said after a long pause: ‘Hast thou not heard that the prince of the world, Muhammad the chosen, upon whom be the benediction of Allah and peace, has said: I have time with Allah during which no cherubim nor inspired prophet is equal to me?’ But he did not say that such was always the case. The time alluded to was when Gabriel or Michael inspired him whilst on other occasions he was satisfied with the society of Hafsah and Zainab. The visions of the righteous one are between brilliancy and obscurity.

Thou showest thy countenance and then hidest it Enhancing thy value and augmenting our desire.

I behold whom I love without an intervention. Then a trance befalls me; I lose the road; It kindles fire, then quenches it with a sprinkling shower. Wherefore thou seest me burning and drowning.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی را از بزرگان به محفلی‌اندر همی‌ستودند و در اوصافِ جمیلش مبالغه می‌کردند.

سر بر آورد و گفت: من آنم که من دانم.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 8

اگلی نظم

یکی پرسید از آن گم‌کرده‌فرزند

که ای روشن‌گُهر پیرِ خردمند

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 10

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی

بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 623

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00