سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 249غزل شمارهٔ 249شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: سانندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاین جا شکری هست که چندین مگسانندیا بوالعجبی کاین همه صاحبهوسانند2نقل کریںبس در طلبت سعی نمودیم و نگفتیکاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند3نقل کریںای قافلهسالار چنین گرم چه رانیآهسته که در کوه و کمر بازپسانند4نقل کریںصد مشعله افروخته گردد به چراغیاین نور تو داری و دگر مقتبسانند5نقل کریںمن قلب و لسانم به وفاداری و صحبتو اینان همه قلبند که پیش تو لسانند6نقل کریںآنان که شب آرام نگیرند ز فکرتچون صبح پدیدست که صادقنفسانند7نقل کریںو آنان که به دیدار چنان میل ندارندسوگند توان خورد که بیعقل و خسانند8نقل کریںدانی چه جفا میرود از دست رقیبتحیفست که طوطی و زغن همقفسانند9نقل کریںدر طالع من نیست که نزدیک تو باشممیگویمت از دور دعا گر برسانند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشوخی مکن ای یار که صاحبنظرانندبیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248اگلی نظمخوبرویانِ جفاپیشه وفا نیز کنندبه کسان درد فرستند و دوا نیز کنندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبتناز پیراستهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشوخی مکن ای یار که صاحبنظرانندبیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248
اگلی نظمخوبرویانِ جفاپیشه وفا نیز کنندبه کسان درد فرستند و دوا نیز کنندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250