سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 470غزل شمارهٔ 470شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: لمنصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای روی تو راحت دل منچشم تو چراغ منزل من22نقل کریںآبیست محبت تو گوییکآمیختهاند با گِل من33نقل کریںشادم به تو مرحبا و اهلاای بخت سعید مقبل من44نقل کریںبا تو همه برگها مهیاستبی تو همه هیچ حاصل من55نقل کریںگویی که نشستهای شب و روزهر جا که تویی مقابل من66نقل کریںگفتم که مگر نهان بماندآنچ از غم توست بر دل من77نقل کریںبعد از تو هزار نوبت افسوسبر دور حیات باطل من88نقل کریںهر جا که حکایتی و جمعیهنگامهٔ توست و محفل من99نقل کریںگر تیغ زند به دست سیمینتا خون چکد از مفاصل من1010نقل کریںکس را به قصاص من مگیریدکز من بحل است قاتل من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگواهی امین است بر درد منسرشک روان بر رخ زرد منسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 469اگلی نظموه که جدا نمیشود نقش تو از خیال منتا چه شود به عاقبت در طلب تو حال منسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 471◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظموه که جدا نمیشود نقش تو از خیال منتا چه شود به عاقبت در طلب تو حال منسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 471