سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 522غزل شمارهٔ 522شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: ستیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستیمرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی22نقل کریںبنای مهر نمودی که پایدار نمانَدمرا به بند ببستی خود از کمند بجَستی33نقل کریںدلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودّتبه احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی44نقل کریںچراغْ چون تو نباشد به هیچ خانه ولیکنکس این سرای نبندد در این چنین که تو بستی55نقل کریںگرَم عذاب نمایی به داغ و درد جداییشکنجه صبر ندارم بریز خونم و رَستی66نقل کریںبیا که ما سرِ هستی و کبریا و رُعونتبه زیر پای نهادیم و پای بر سر هستی77نقل کریںگرَت به گوشهٔ چشمی نظر بُود به اسیراندوای درد من اول که بیگناه بخستی88نقل کریںهر آن کَست که ببیند روا بود که بگویدکه من بهشت بدیدم به راستی و درستی99نقل کریںگرت کسی بپرستد ملامتش نکنم منتو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی1010نقل کریںعجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالدکه عشق موجب شوق است و خَمر علت مستی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِتو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 521اگلی نظمهمه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 523◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیکیوان عاروانعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبفروزان درویش زادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِتو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 521
اگلی نظمهمه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 523