سعدی»دیوان اشعار»ترجیع بندترجیع بندشاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)صنف: ترجیع بندصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامبند 1Toggle stanza 111نقل کریںای سرو بلند قامت دوستوه وه که شمایلت چه نیکوست22نقل کریںدر پای لطافت تو میرادهر سروِ سهی که بر لب جوست33نقل کریںنازکبدنی که مینگنجددر زیر قبا چو غنچه در پوست44نقل کریںمهپاره به بام اگر برآیدکه فرق کند، که ماه یا اوست؟55نقل کریںآن خرمن گُل، نه گُل، که باغ استنه باغ ارم، که باغ مینوست66نقل کریںآن گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟یا بوی دهانِ عنبرین بوست؟77نقل کریںدر حلقهٔ صولَجان زلفشبیچاره دل اوفتاده چون گوست88نقل کریںمیسوزد و همچنان هوادارمیمیرد و همچنان دعاگوست99نقل کریںخون دلِ عاشقان مشتاقدر گردن دیدهٔ بلاجوست1010نقل کریںمن بندهٔ لعبتان سیمینکآخر دل آدمی نه از روست1111نقل کریںبسیار ملامتم بکردندکاَندر پی او مرُو که بدخوست1212نقل کریںای سختدلان سستپیمان!این شرط وفا بوَد که بیدوست1313نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟بند 2Toggle stanza 21414نقل کریںدر عهد تو ای نگار دلبند!بس عهد که بشکنند و سوگند1515نقل کریںدیگر نرود به هیچ مطلوبخاطر که گرفت با تو پیوند1616نقل کریںاز پیشِ تو راهِ رفتنم نیستهمچون مگس از برابر قند1717نقل کریںعشق آمد و رسم عقل برداشتشوق آمد و بیخ صبر برکند1818نقل کریںدر هیچ زمانهای نزادهستمادر به جمال، چون تو فرزند1919نقل کریںباد است نصیحتِ رفیقانواندوهِ فراق، کوهِ الوند2020نقل کریںمن نیستم ار کسی دگر هستاز دوست به یاد دوست خرسند2121نقل کریںاین جَور که میبریم، تا کی؟وین صبر که میکنیم، تا چند؟2222نقل کریںچون مرغ به طَمْع دانه در دامچون گرگ به بوی دنبه در بند2323نقل کریںافتادم و مصلحت چنین بودبیبند نگیرد آدمی پند2424نقل کریںمستوجب این و بیش از اینمباشد که چو مردم خردمند2525نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 3Toggle stanza 32626نقل کریںامروز جفا نمیکند کَسدر شهر مگر تو میکنی بس؟2727نقل کریںدر دام تو عاشقان گرفتاردر بند تو دوستان مُحَبَّس2828نقل کریںیا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّمِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس2929نقل کریںصبحی که مشام جان عشاقخوشبوی کند إِذا تَنَفَّس3030نقل کریںأَسْتَقْبِلُهُ وَ إِنْ تَوَلّیٰأَسْتَأنِسُهُ وَ إِنْ تَعَبَّس3131نقل کریںاندام تو خود حریر چین استدیگر چه کنی قبای اطلس؟3232نقل کریںمن در همه قولها فصیحمدر وصف شمایل تو أَخْرَس3333نقل کریںجان در قدَمت کنم ولیکنترسم ننهی تو پای بر خس3434نقل کریںای صاحب حُسن در وفا کوشکاین حُسن، وفا نکرد با کس3535نقل کریںآخر به زکات تندرستیفریاد دلِ شکستگان رس3636نقل کریںمِنبعد مکن چنان کز این پیشورنه به خدا که من از این پس3737نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 4Toggle stanza 43838نقل کریںگفتار خوش و لبان باریکما أَطْیبَ فاکِ، جَلَّ باریک3939نقل کریںاز روی تو ماه آسمان راشرم آمد و شد هلالِ باریک4040نقل کریںیا قاتِلَتي بِسَیْفِ لَحْظٍواللّهِ قَتَلْتِنی بِهاتِیک4141نقل کریںاز بهر خدا، که مالکان، جورچندین نکنند بر مَمالیک4242نقل کریںشاید که به پادشه بگویند«ترک تو بریخت خون تاجیک»4343نقل کریںدانی که چه شب گذشت بر من؟لایأتِ بمثلها أَعادیک4444نقل کریںبا این همه گر حیات باشدهم روز شود شبانِ تاریک4545نقل کریںفیالجمله نمانْد صبر و آرامکم تَزْجُرُنی و کم أُداریک4646نقل کریںدردا که به خیره عمر بگذشتای دل! تو مرا نمیگذاری ک4747نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 5Toggle stanza 54848نقل کریںچشمی که نظر نگه نداردبس فتنه که با سر دل آرد4949نقل کریںآهوی کمند زلف خوبانخود را به هلاک میسپارد5050نقل کریںفریاد ز دست نقش، فریادو آن دست که نقش مینگارد5151نقل کریںهر جا که مُوَلَّهی چو فرهادشیرینصفتی برو گمارد5252نقل کریںکس بار مشاهدت نچیندتا تخمِ مجاهدت نکارد5353نقل کریںنالیدن عاشقان دلسوزناپخته مَجاز میشمارد5454نقل کریںعیبش مکنید هوشمندان!گر سوخته خرمنی، بزارد5555نقل کریںخاری چه بود به پای مشتاق؟تیغیش بِران که سر نخارد5656نقل کریںحاجت به درِ کسیست ما راکاو حاجت کس نمیگزارد5757نقل کریںگویند «برو ز پیش جورش»من میروم، او نمیگذارد5858نقل کریںمن خود نه به اختیار خویشمگر دست ز دامنم بدارد5959نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 6Toggle stanza 66060نقل کریںبعد از طلبِ تو در سرم نیستغیر از تو به خاطر اندرم نیست6161نقل کریںره میندهی که پیشت آیموز پیش تو ره که بگذرم نیست6262نقل کریںمن مرغِ زبونِ دامِ اُنسمهر چند که میکشی پَرم نیست6363نقل کریںگر چون تو پری در آدمیزادگویند که «هست»، باورم نیست6464نقل کریںمهر از همه خلق برگرفتمجز یاد تو در تصورم نیست6565نقل کریںگویند «بکوش تا بیابی»میکوشم و بخت یاورم نیست6666نقل کریںقِسمی که مرا نیافریدندگر جهد کنم میسرم نیست6767نقل کریںای کاش مرا نظر نبودیچون حَظِّ نظر برابرم نیست6868نقل کریںفکرم به همه جهان بگردیدوز گوشهٔ صبر، بهترم نیست6969نقل کریںبا بخت، جدل نمیتوان کرداکنون که طریق دیگرم نیست7070نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 7Toggle stanza 77171نقل کریںای دل! نَه هزار عهد کردی؟کاندر طلب هوا نگردی؟7272نقل کریںکس را چه گنه؟ تو خویشتن رابر تیغ زدی و زخم خوردی7373نقل کریںدیدی که چگونه حاصل آمداز دعوی عشق، رویزردی؟7474نقل کریںیا دل بنهی به جور و بیدادیا قصهٔ عشق درنوردی7575نقل کریںای سیمتنِ سیاهگیسو!کز فکر سرم سپید کردی7676نقل کریںبسیار سیه، سپید کردهستدورانِ سپهرِ لاجوردی7777نقل کریںصلح است میان کفر و اسلامبا ما تو هنوز در نبردی7878نقل کریںسر بیش گران مکن، که کردیماقرار به بندگی و خُردی7979نقل کریںبا درد توام خوشست ازیراکهم دردی و هم دوای دردی8080نقل کریںگفتی که «صبور باش»، هیهاتدل موضع صبر بود و بردی8181نقل کریںهم چاره تحمل است و تسلیمورنه به کدام جهد و مردی؟8282نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟بند 8Toggle stanza 88383نقل کریںبگذشت و نگه نکرد با مندر پایکشان، ز کبر دامن8484نقل کریںدو نرگسِ مستِ نیمخوابشدر پیش و به حسرت از قفا من8585نقل کریںای قبلهٔ دوستان مشتاق!گر با همه آن کنی که با من8686نقل کریںبسیار کسان که جانِ شیریندر پای تو ریزد، اولاً من8787نقل کریںگفتم که شکایتی بخوانماز دست تو پیش پادشا من8888نقل کریںکاین سختدلی و سستمهریجرم از طرف تو بود یا من؟8989نقل کریںدیدم که نه شرط مهربانیستگر بانگ برآرم از جفا من9090نقل کریںگر سر برود، فدای پایتدست از تو نمیکنم رها من9191نقل کریںجز وصل توام حرام باداحاجت که بخواهم از خدا من9292نقل کریںگویندم «ازو نظر بپرهیز»پرهیز ندانم از قضا من9393نقل کریںهرگز نشنیدهای که یاریبییار صبور بود تا من9494نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 9Toggle stanza 99595نقل کریںای روی تو آفتابِ عالم!انگشتنمای آلِ آدم9696نقل کریںاحیای روان مردگان رابویت نفسِ مسیحِ مریم9797نقل کریںبر جان عزیزت آفرین بادبر جسمِ شریفت اسم اعظم9898نقل کریںمحبوب منی چو دیدهٔ راستای سرو روان به ابروی خم!9999نقل کریںدستان که تو داری ای پریروی!بس دل ببری به کَفّ و مِعْصَم100100نقل کریںتنها نه منم اسیر عشقتخلقی مُتَعَشِّقند و من هم101101نقل کریںشیرین جهان تویی به تحقیقبگذار حدیث ما تَقَدَّم102102نقل کریںخوبیت مُسَلَّمست و ما راصبر از تو نمیشود مُسَلَّم103103نقل کریںتو عهد وفایِ خود شکستیوز جانب ما، هنوز محکم104104نقل کریںمگذار که خستگان بمیرنددور از تو به انتظار مرهم105105نقل کریںبیما تو به سر بری همه عمرمن بیتو گمان مبر که یکدم106106نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 10Toggle stanza 10107107نقل کریںگل را مبرید پیش من نامبا حُسن وجود آن گلاندام108108نقل کریںانگشتنمای خلق بودیممانند هلال از آن مهِ تام109109نقل کریںبر ما همه عیبها بگفتند«یا قومُ إلی مَتیٰ و حَتّام؟»110110نقل کریںما خود زدهایم جام بر سنگدیگر مزنید سنگ بر جام111111نقل کریںآخر نگهی به سوی ما کنای دولت خاص و حسرت عام!112112نقل کریںبس در طلب تو دیگ سوداپختیم و هنوز کار ما خام113113نقل کریںدرمانِ اسیرِ عشق، صبرستتا خود به کجا رسد سرانجام114114نقل کریںمن در قدم تو خاک بادمباشد که تو بر سرم نهی گام115115نقل کریںدور از تو شکیب چند باشد؟ممکن نشود بر آتش آرام116116نقل کریںدر دام غمت چو مرغِ وحشیمیپیچم و سخت میشود دام117117نقل کریںمن بیتو نه راضیم ولیکنچون کام نمیدهی به ناکام118118نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 11Toggle stanza 11119119نقل کریںای زلف تو هر خمی کمندی!چشمت به کرشمه، چشمبندی120120نقل کریںمَخرام بدین صفت، مباداکز چشم بدت رسد گزندی121121نقل کریںای آینه ایمنی که ناگاهدر تو رسد آه دردمندی؟122122نقل کریںیا چهره بپوش یا بسوزانبر روی چو آتشت سپندی123123نقل کریںدیوانهٔ عشقت ای پریروی!عاقل نشود به هیچ پندی124124نقل کریںتلخست دهان عیشم از صبرای تُنگ شکر! بیار قندی125125نقل کریںای سرو! به قامتش چه مانی؟زیباست ولی نه هر بلندی126126نقل کریںگِریم به امید و دشمنانمبر گریه زنند ریشخندی127127نقل کریںکاجی ز درم درآمدی دوستتا دیدهٔ دشمنان بِکندی128128نقل کریںیارب! چه شدی اگر به رحمتباری سوی ما نظر فکندی؟129129نقل کریںیکچند به خیره عمر بگذشتمن بعد بر آن سرم که چندی130130نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 12Toggle stanza 12131131نقل کریںآیا که به لب رسید جانم؟آوخ که ز دست شد عنانم132132نقل کریںکس دید چو من ضعیف هرگزکز هستی خویش در گمانم؟133133نقل کریںپروانهام اوفتان و خیزانیکباره بسوز و وارهانم134134نقل کریںگر لطف کنی به جای اینمور جور کنی سزای آنم135135نقل کریںجز نقش تو نیست در ضمیرمجز نام تو نیست بر زبانم136136نقل کریںگر تلخ کنی به دوریم عیشیادت چو شکر کند دهانم137137نقل کریںاسرار تو پیش کس نگویماوصاف تو پیش کس نخوانم138138نقل کریںبا درد تو یاوری ندارموز دست تو مَخْلَصی ندانم139139نقل کریںعاقل بِجهد ز پیش شمشیرمن کشتهٔ سر بر آستانم140140نقل کریںچون در تو نمیتوان رسیدنبه زان نبود که تا توانم141141نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟بند 13Toggle stanza 13142142نقل کریںآن برگ گلست یا بناگوش؟یا سبزه به گِرد چشمهٔ نوش؟143143نقل کریںدست چو منی قیامه باشدبا قامت چون تویی در آغوش144144نقل کریںمن ماه ندیدهام کُلَهدارمن سرو ندیدهام قباپوش145145نقل کریںوز رفتن و آمدن چه گویم؟میآرد وَجد و میبرد هوش146146نقل کریںروزی دهنی به خنده بگشادپسته، دهن تو گفت «خاموش»147147نقل کریںخاطر پی زهد و توبه میرفتعشق آمد و گفت «زَرق مفروش»148148نقل کریںمُسْتَغْرِق یادت آن چنانمکم هستی خویش شد فراموش149149نقل کریںیاران به نصیحتم چه گویند؟«بنشین و صبور باش و مخروش»150150نقل کریںای خام! من این چنین بر آتشعیبم مکن ار برآورم جوش151151نقل کریںتا جهد بود به جان بکوشموآنگه به ضرورت از بنِ گوش152152نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 14Toggle stanza 14153153نقل کریںطاقت برسید و هم بگفتمعشقت که ز خلق مینهفتم154154نقل کریںطاقم ز فراق و صبر و آرامزآن روز که با غم تو جفتم155155نقل کریںآهنگ درازِ شب ز من پرسکز فُرقت تو دمی نخفتم156156نقل کریںبر هر مژه قطرهای چو الماسدارم که به گریه سنگ سُفتم157157نقل کریںگر کشته شوم عجب مداریدمن خود ز حیات در شگفتم158158نقل کریںتقدیر درین میانم انداختچندان که کناره میگرفتم159159نقل کریںدی بر سر کوی دوست لَختیخاکِ قدمش به دیده رُفتم160160نقل کریںنه خوارترم ز خاک بگذارتا در قدم عزیزش افتم161161نقل کریںزآنگه که برفتی از کنارمصبر از دل ریش گفت «رفتم»162162نقل کریںمیرفت و به کبر و ناز میگفت«بیما چه کنی؟» به لابه گفتم163163نقل کریں«بنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرم»بند 15Toggle stanza 15164164نقل کریںباری بگذر که در فراقتخون شد دل ریش از اشتیاقت165165نقل کریںبگشای دهن که پاسخ تلخگویی شکرست در مذاقت166166نقل کریںدر کشتهٔ خویشتن نگه کنروزی اگر افتد اتفاقت167167نقل کریںتو خندهزنان چو شمع و خلقیپروانهصفت در احتِراقت168168نقل کریںما خود ز کدام خیل باشیمتا خیمه زنیم در وُثاقت؟169169نقل کریںمَا اخْتَرتُ صَبابَتی ولکنعینی نَظَرَتْ و ما اَطاقَتْ170170نقل کریںبس دیده که شد در انتظارتدریا و نمیرسد به ساقت171171نقل کریںتو مست شراب و خواب و ما رابیخوابی کُشت در تیاقت172172نقل کریںنه قدرت با تو بودنم هستنه طاقت آن که در فراقت173173نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 16Toggle stanza 16174174نقل کریںآوخ که چو روزگار برگشتاز من دل و صبر و یار برگشت175175نقل کریںبرگشتن ما ضرورتی بودوآن شوخ به اختیار برگشت176176نقل کریںپرورده بُدم به روزگارشخو کرد و چو روزگار برگشت177177نقل کریںغم نیز چه بودی ار برفتی؟آن روز که غمگسار برگشت178178نقل کریںرحمت کن اگر شکستهای راصبر از دل بیقرار برگشت179179نقل کریںعذرش بنه ار به زیر سنگیسرکوفتهای چو مار برگشت180180نقل کریںزین بحر عمیق جان به در بردآن کس که هم از کنار برگشت181181نقل کریںمن ساکن خاک پاک عشقمنتوانم ازین دیار برگشت182182نقل کریںبیچارگیست چارهٔ عشقدانی چه کنم چو یار برگشت؟183183نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 17Toggle stanza 17184184نقل کریںهر دل که به عاشقی، زبون نیستدستِ خوشِ روزگارِ دون نیست185185نقل کریںجز دیدهٔ شوخ عاشقان رابر چهره دوان، سرشکِ خون نیست186186نقل کریںکوتهنظری به خلوتم گفت«سودا مکن، آخرت جنون نیست»187187نقل کریںگفتم «ز تو کی برآید این دودکِت آتش غم در اندرون نیست؟»188188نقل کریںعاقل داند که نالهٔ زاراز سوزش سینهای برون نیست189189نقل کریںتسلیم قضا شود کزین قیدکس را به خلاص، رهنمون نیست190190نقل کریںصبر ار نکنم چه چاره سازم؟آرام دل از یکی فزون نیست191191نقل کریںگر بُکشد و گر معاف دارددر قبضهٔ او چو من زبون نیست192192نقل کریںدانی به چه مانَد آب چشمم؟سیماب، که یک دمش سکون نیست193193نقل کریںدر دهر وفا نبود هرگزیا بود و به بخت ما کنون نیست194194نقل کریںجان برخیِ روی یار کردمگفتم «مگرش وفاست»، چون نیست195195نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 18Toggle stanza 18196196نقل کریںدر پای تو هر که سر نینداختاز روی تو پرده بر نینداخت197197نقل کریںدر تو نرسید و پی غلط کردآن مرغ که بال و پر نینداخت198198نقل کریںکس با رخ تو نباخت اسبیتا جان چو پیاده در نینداخت199199نقل کریںنفزود غم تو روشناییآن را که چو شمع سر نینداخت200200نقل کریںبارت بکشم که مرد معنیدر باخت سر و سپر نینداخت201201نقل کریںجان داد و درون به خلق ننمودخون خورد و سخن به در نینداخت202202نقل کریںروزی گفتم کسی چو من جاناز بهر تو در خطر نینداخت203203نقل کریںگفتا «نه، که تیر چشم مستمصید از تو ضعیفتر نینداخت»204204نقل کریںبا آن که همه نظر در اویمروزی سوی ما نظر نینداخت205205نقل کریںنومید نیَم که چشمِ لطفیبر من فِکَند، وگر نینداخت206206نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 19Toggle stanza 19207207نقل کریںای بر تو قبای حُسن چالاک!صد پیرهن از محبتت چاک!208208نقل کریںپیشت به تواضعست گوییافتادن آفتاب بر خاک209209نقل کریںما خاک شویم و هم نگرددخاک درت از جبین ما پاک210210نقل کریںمهر از تو توان برید؟ هیهاتکس بر تو توان گزید؟ حاشاک211211نقل کریںاول، دلِ برده باز پس دهتا دست بدارمت ز فِتراک212212نقل کریںبعد از تو به هیچ کس ندارمامّید و زِ کس نیآیدم باک213213نقل کریںدرد از جهت تو عین داروستزهر از قِبَل تو محض تریاک214214نقل کریںسودای تو آتشی جهانسوزهجران تو ورطهای خطرناک215215نقل کریںروی تو چه جای سحر بابِل؟موی تو چه جای مار ضحاک؟216216نقل کریںسعدی! بس ازین سخن، که وصفشدامن ندهد به دستِ ادراک217217نقل کریںگرد ارچه بسی هوا بگیردهرگز نرسد به گرد افلاک218218نقل کریںپای طلب از روش فرو ماندمیبینم و حیله نیست اِلّاک219219نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 20Toggle stanza 20220220نقل کریںای چون لب لعل تو شکر نیبادام چو چشمت ای پسر! نی221221نقل کریںجز سوی تو میل خاطرم، نهجز در رخ تو مرا نظر نی222222نقل کریںخوبان جهان همه بدیدممثل تو به چابکی دگر نی223223نقل کریںپیران جهان نشان ندادندچون تو دگری به هیچ قرنی224224نقل کریںای آن که به باغ دلبری بَر!چون قد خوش تو یک شجر نی225225نقل کریںچندین شجر وفا نشاندموز وصل تو ذرهای ثمر نی226226نقل کریںآوازهٔ من ز عرش بگذشتوز درد دلم تو را خبر نی227227نقل کریںاز رفتن من غمت نباشداز آمدن تو خود اثر نی228228نقل کریںباز آیم اگر دهی اجازتای راحت جان من! وگر نی229229نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 21Toggle stanza 21230230نقل کریںشد موسم سبزه و تماشابرخیز و بیا به سوی صحرا231231نقل کریںکآن فتنه که روی خوب داردهر جا که نشست، خاست غوغا232232نقل کریںصاحبنظری که دید رویشدیوانهٔ عشق گشت و شیدا233233نقل کریںدانی نکند قبول هرگزدیوانه حدیث مردِ دانا234234نقل کریںچشم از پی دیدن تو دارممن بیتو خَسَم کنار دریا235235نقل کریںاز جور رقیب تو ننالمخارست نخُست بار خرما236236نقل کریںسعدی غم دل نهفته میدارتا مینشوی ز غیر رسوا237237نقل کریںگفتهست مگر حسود با تو؟زنهار مرو ازین پس آنجا238238نقل کریںمن نیز اگر چه ناشکیبمروزی دو برای مصلحت را239239نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرمبند 22Toggle stanza 22240240نقل کریںبِربود جمالت ای مه نو!از ماه شب چهارده ضو241241نقل کریںچون میگذری بگو به طاوس«گر جلوهکنان روی چنین رو»242242نقل کریںگر لاف زنم که من صبورمبعد از تو، حکایتست و مشنو243243نقل کریںدستی ز غمت نهاده بر دلچشمی ز پیت فتاده در گَو244244نقل کریںیا از در عاشقان درون آییا از دل طالبان برون شو245245نقل کریںزین جور و تَحَکُّمت غرض چیست؟بنیاد وجود ما کن و رو246246نقل کریںیا مُتْلِفَ مُهْجَتی و نَفسیاللهُ یَقیکَ مَحْضَرَ السَّو247247نقل کریںبا من چو جُویی ندید معشوقنگرفت حدیث من به یک جُو248248نقل کریںگفتم «کهنم مبین، که روزیبینی، که شود به خلعتی نو249249نقل کریںدر سایهٔ شاهِ آسمانقدرمه، طلعتِ آفتابِ پرتو250250نقل کریںوز لفظ من این حدیث شیرینگر مینرسد به گوشِ خسرو251251نقل کریںبنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرم»◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیارژنگ آقاجریحجت الله عباسیاسماعیل مرتضویعباس هدایتی اصلقمرالزمان مشکوریکسرا کاوهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور