سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 561غزل شمارهٔ 561شاعر: سعدیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)قافیہ: اریصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزهزاریمهربانان، روی بر هم، وز حسودان بر کناری22نقل کریںهر که را با دلستانی عیش میافتد زمانیگو «غنیمت دان که دیگر، دیر دیر افتد شکاری»33نقل کریںراحت جان است رفتن با دلارامی به صحراعین درمان است گفتن، درد دل با غمگساری44نقل کریںهر که منظوری ندارد، عمر ضایع میگذارداختیار این است دریاب، ای که داری اختیاری55نقل کریںعیش در عالم نبودی، گر نبودی روی زیباگر نه گل بودی نخواندی، بلبلی بر شاخساری66نقل کریںبار بیاندازه دارم، بر دل از سودای جانانآخر ای بیرحم، باری از دلی برگیر باری77نقل کریںدانی از بهر چه معنی، خاک پایت مینباشم؟تا تو را ننشیند از من، بر دلِ نازک غباری88نقل کریںور تو را با خاکساری، سر به صحبت درنیایدبر سر راهت بیفتم، تا کنی بر من گذاری99نقل کریںزندگانی صرف کردن، در طلب حیفی نباشدگر دری خواهد گشودن، سهل باشد انتظاری1010نقل کریںدوستان معذور دارند، از جوانمردی و رحمتگر بنالد دردمندی، یا بگرید بیقراری1111نقل کریںرفتنش دل میرباید، گفتنش جان میفزایدبا چنین حسن و لطافت، چون کند پرهیزگاری؟1212نقل کریںعمر سعدی گر سر آید، در حدیث عشق شایدکاو نخواهد ماند بیشک، وین بماند یادگاری◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخبر از عیش ندارد که ندارد یاریدل نخوانند که صیدش نکند دلداریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 560اگلی نظمدو چشم مست تو برداشت رسم هشیاریو گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخبر از عیش ندارد که ندارد یاریدل نخوانند که صیدش نکند دلداریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 560
اگلی نظمدو چشم مست تو برداشت رسم هشیاریو گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 562