سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 420غزل شمارهٔ 420شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: ورایصنمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںما همه چشمیم و تو نور ای صنمچشم بد از روی تو دور ای صنم2نقل کریںروی مپوشان که بهشتی بودهر که ببیند چو تو حور ای صنم3نقل کریںحور خطا گفتم اگر خواندمتترک ادب رفت و قصور ای صنم4نقل کریںتا به کرم خرده نگیری که منغایبم از ذوق حضور ای صنم5نقل کریںروی تو بر پشت زمین خلق راموجب فتنهست و فتور ای صنم6نقل کریںاین همه دلبندی و خوبی تو راموضع ناز است و غرور ای صنم7نقل کریںسروبنی خاسته چون قامتتتا ننشینیم صبور ای صنم8نقل کریںاین همه طوفان به سرم میروداز جگری همچو تنور ای صنم9نقل کریںسعدی از این چشمه حیوان که خوردسیر نگردد به مرور ای صنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممرا تا نقره باشد میفشانمتو را تا بوسه باشد میستانمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 419اگلی نظمچون من به نفس خویشتن این کار میکنمبر فعل دیگران به چه انکار میکنم؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچون من به نفس خویشتن این کار میکنمبر فعل دیگران به چه انکار میکنم؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 421