سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434غزل شمارهٔ 434شاعر: سعدیوزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: ستیمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںما در خلوت به روی خلق ببستیماز همه بازآمدیم و با تو نشستیم22نقل کریںهر چه نه پیوند یار بود بریدیموآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم33نقل کریںمردم هشیار از این معامله دورندشاید اگر عیب ما کنند که مستیم44نقل کریںمالک خود را همیشه غصه گدازدملک پریپیکری شدیم و برستیم55نقل کریںشاکر نعمت به هر طریق که بودیمداعی دولت به هر مقام که هستیم66نقل کریںدر همه چشمی عزیز و نزد تو خواریمدر همه عالم بلند و پیش تو پستیم77نقل کریںای بت صاحبدلان مشاهده بنمایتا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم88نقل کریںدیده نگه داشتیم تا نرود دلبا همه عیاری از کمند نجستیم99نقل کریںتا تو اجازت دهی که در قدمم ریزجان گرامی نهاده بر کف دستیم1010نقل کریںدوستی آن است سعدیا که بماندعهد وفا هم بر این قرار که بستیم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمما به روی دوستان از بوستان آسودهایمگر بهار آید وگر باد خزان آسودهایمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433اگلی نظمای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهیوز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 435◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمما به روی دوستان از بوستان آسودهایمگر بهار آید وگر باد خزان آسودهایمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433
اگلی نظمای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهیوز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 435