سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 410غزل شمارهٔ 410شاعر: سعدیوزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: نمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچشم که بر تو میکُنم، چشم حسود میکَنمشکر خدا که باز شد، دیدهٔ بختِ روشنم2نقل کریںهرگزم این گمان نبُد، با تو که دوستی کنمباورم این نمیشود، با تو نشسته کاین منم3نقل کریںدامن خیمه برفکن، دشمن و دوست گو ببینکاین همه لطف میکند، دوست به رغم دشمنم4نقل کریںعالِم شهر گو مرا، وعظ مگو که نشنومپیر محله گو مرا، توبه مده که بشکنم5نقل کریںگر بزنی به خنجرم، کز پی او دگر مرونعرهٔ شوق میزنم، تا رمقیست در تنم6نقل کریںاین نه نصیحتی بود، «کز غم دوست توبه کن»سخت سیهدلی بوَد، آن که ز دوست برکنم7نقل کریںگر همه عمر بشکنم، عهد تو پس درست شدکاین همه ذکر دوستی، لاف دروغ میزنم8نقل کریںپیشم از این سلامتی بود و دلی و دانشیعشق تو آتشی بزد، پاک بسوخت خرمنم9نقل کریںشهری اگر به قصد من، جمع شوند و متفقبا همه تیغ برکشم، وز تو سپر بیفکنم10نقل کریںچند فشانی آستین، بر من و روزگار مندست رها نمیکند، مِهر گرفته دامنم11نقل کریںگر به مراد من روی، ور نروی تو حاکمیمن به خلاف رای تو، گر نفسی زنم زنم12نقل کریںاین همه نیش میخورد، سعدی و پیش میرودخون برود در این میان، گر تو تویی و من منم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنمبا وجودش ز من آواز نیاید که منمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 409اگلی نظمگر تیغ برکشد که محبان همیزنماول کسی که لاف محبت زند منمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنمبا وجودش ز من آواز نیاید که منمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 409
اگلی نظمگر تیغ برکشد که محبان همیزنماول کسی که لاف محبت زند منمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 411