شاعر: سعدی
زمین
ندارم وقت گل طاقت که بی تو روی گل بینم
همه دامان گل چینند و من دامان ز گل چینم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 613
به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم
بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 354
گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جامِ وصل مِی نوشم، ز باغِ عیش گل چینم
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 356
قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
غبارآلود شد آیینه چشم جهانبینم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5583