سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 52غزل شمارهٔ 52شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: اباستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: چند بندیصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامبند 1Toggle stanza 111نقل کریںآن ماه دو هفته در نقاب است؟یا حوریِ دست در خضاب است؟22نقل کریںوان وسمه بر ابروان دلبندیا قوس قزح بر آفتاب است؟بند 2Toggle stanza 233نقل کریںسیلاب ز سر گذشت یاراز اندازه به در مبر جفا را44نقل کریںبازآی که از غم تو ما راچشمی و هزار چشمه آب استبند 3Toggle stanza 355نقل کریںتندی و جفا و زشتخوییهرچند که میکنی نکویی66نقل کریںفرمان برمت به هر چه گوییجان بر لب و چشم بر خطاب استبند 4Toggle stanza 477نقل کریںای روی تو از بهشت بابیدل بر نمک لبت کبابی88نقل کریںگفتم بزنم بر آتش آبیوین آتش دل نه جای آب استبند 5Toggle stanza 599نقل کریںصبر از تو کسی نیاورَد تابچشمم ز غمت نمیبرد خواب1010نقل کریںشک نیست که بر مَمَرِّ سیلابچندان که بنا کنی خراب استبند 6Toggle stanza 61111نقل کریںای شهرهٔ شهر و فتنهٔ خیلفی منظرک النّهارُ و اللّیل1212نقل کریںهر کاو نکند به صورتت میلدر صورت آدمی دَواب استبند 7Toggle stanza 71313نقل کریںای داروی دلپذیر دردماقرار به بندگیت کردم1414نقل کریںدانی که من از تو برنگردمچندان که خطا کنی صواب استبند 8Toggle stanza 81515نقل کریںگرچه تو امیر و ما اسیریمگرچه تو بزرگ و ما حقیریم1616نقل کریںگرچه تو غنی و ما فقیریمدلداری دوستان ثواب استبند 9Toggle stanza 91717نقل کریںای سرو روان و گلبن نومه پیکرِ آفتابپرتو1818نقل کریںبستان و بده؛ بگوی و بشنوشبهای چنین نه وقت خواب استبند 10Toggle stanza 101919نقل کریںامشب شب خلوت است تا روزای طالعِ سعد و بخت فیروز2020نقل کریںشمعی به میان ما برافروزیا شمع مکن که ماهتاب استبند 11Toggle stanza 112121نقل کریںساقی قدحی قلندریواردر ده به معاشرانِ هشیار2222نقل کریںدیوانه به حال خویش بگذارکاین مستی ما نه از شراب استبند 12Toggle stanza 122323نقل کریںباد است غرور زندگانیبرق است لَوامِعِ جوانی2424نقل کریںدریاب دمی که میتوانیبشتاب که عمر در شتاب استبند 13Toggle stanza 132525نقل کریںاین گُرسِنهگرگِ بیترحمخود سیر نمیشود ز مردم2626نقل کریںابنای زمان مثال گندموین دور فلک چو آسیاب استبند 14Toggle stanza 142727نقل کریںسعدی تو نه مرد وصل اوییتا لاف زنی و قرب جویی2828نقل کریںای تشنه به خیره چند پوییکاین ره که تو میروی سراب است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن نه زلف است و بناگوش که روزاست و شباستوآن نه بالای صنوبر، که درخت رطب استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 51اگلی نظمدیدارِ تو حلِّ مشکلات استصبر از تو خلافِ ممکنات استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 53◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشد آب و هنوز در حجاب استاین آبله در دل حباب استصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2247◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن نه زلف است و بناگوش که روزاست و شباستوآن نه بالای صنوبر، که درخت رطب استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 51