سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109غزل شمارهٔ 109شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اییهستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست2نقل کریںروا بود که چنین بیحساب دل ببری؟مکن که مظلمه خلق را جزایی هست3نقل کریںتوانگران را عیبی نباشد ار وقتینظر کنند که در کوی ما گدایی هست4نقل کریںبه کام دشمن و بیگانه رفت چندین روزز دوستان نشنیدم که آشنایی هست5نقل کریںکسی نماند که بر درد من نبخشایدکسی نگفت که بیرون از این دوایی هست6نقل کریںهزار نوبت اگر خاطرم بشورانیاز این طرف که منم همچنان صفایی هست7نقل کریںبه دود آتش ماخولیا دماغ بسوختهنوز جهل مصور که کیمیایی هست8نقل کریںبه کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسیدو گر به کام رسد همچنان رجایی هست9نقل کریںبه جان دوست که در اعتقاد سعدی نیستکه در جهان به جز از کوی دوست جایی هست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممرا خود با تو چیزی در میان هستو گر نه روی زیبا در جهان هستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108اگلی نظمهر چه در روی تو گویند به زیبایی هستوان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 110زمینہم وزن و قافیہ نظمیںز عشق در اگر نور آشنایی هستبه زیر خاک هم امید روشنایی هستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1791آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبنادیا رحمانحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممرا خود با تو چیزی در میان هستو گر نه روی زیبا در جهان هستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108
اگلی نظمهر چه در روی تو گویند به زیبایی هستوان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 110