سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 247غزل شمارهٔ 247شاعر: سعدیوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: نندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبا دوست باش گر همه آفاق دشمنندکاو مرهم است اگر دگران نیش میزنند2نقل کریںای صورتی که پیش تو خوبان روزگارهمچون طلسم پای خجالت به دامنند3نقل کریںیک بامداد اگر بخرامی به بوستانبینی که سرو را ز لب جوی برکنند4نقل کریںتلخ است پیش طایفهای جور خوبرویاز معتقد شنو که شکر میپراکنند5نقل کریںای متقی گر اهل دلی دیدهها بدوزکاینان به دل ربودن مردم معینند6نقل کریںیا پردهای به چشم تأمل فروگذاریا دل بنه که پرده ز کارت برافکنند7نقل کریںجانم دریغ نیست ولیکن دل ضعیفصندوق سِرّ توست نخواهم که بشکنند8نقل کریںحسن تو نادر است در این عهد و شعر منمن چشم بر تو و همگان گوش بر منند9نقل کریںگویی جمال دوست که بیند چنان که اوستالا به راه دیده سعدی نظر کنند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمندسروران بر در سودای تو خاک قدمندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 246اگلی نظمشوخی مکن ای یار که صاحبنظرانندبیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبمهدی سروریحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبتناز پیراستهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمندسروران بر در سودای تو خاک قدمندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 246
اگلی نظمشوخی مکن ای یار که صاحبنظرانندبیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248