سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 541غزل شمارهٔ 541شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: وشیدیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمگر دگر سخن دشمنان نیوشیدیکه روی چون قمر از دوستان بپوشیدی22نقل کریںمن از جفای زمان، بلبلا نخفتم دوشتو را چه بود که تا صبح میخروشیدی33نقل کریںقضا به ناله مظلوم و لابه محرومدگر نمیشود ای نفس بس که کوشیدی44نقل کریںکنون حلاوت پیوند را بدانی قدرکه شربت غم هجران تلخ نوشیدی55نقل کریںبه مقتضای زمان اقتصار کن سعدیکه آن چه غایت جهد تو بود کوشیدی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 540اگلی نظمآخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذرییا کبر منعت میکند کز دوستان یاد آوریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی؟سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 540
اگلی نظمآخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذرییا کبر منعت میکند کز دوستان یاد آوریسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 542