سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 312غزل شمارهٔ 312شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اییبازصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبزرگ دولت آن کز درش تو آیی بازبیا بیا که به خیر آمدی کجایی باز2نقل کریںرخی کز او متصور نمیشود آرامچرا نمودی و دیگر نمینمایی باز3نقل کریںدر دو لختی چشمان شوخ دلبندتچه کردهام که به رویم نمیگشایی باز4نقل کریںاگر تو را سر ما هست یا غم ما نیستمن از تو دست ندارم به بیوفایی باز5نقل کریںشراب وصل تو در کام جان من ازلیستهنوز مستم از آن جام آشنایی باز6نقل کریںدلی که بر سر کوی تو گم کنم هیهاتکه جز به روی تو بینم به روشنایی باز7نقل کریںتو را هر آینه باید به شهر دیگر رفتکه دل نماند در این شهر تا ربایی باز8نقل کریںعوام خلق ملامت کنند صوفی راکز این هوا و طبیعت چرا نیایی باز9نقل کریںاگر حلاوت مستی بدانی ای هشیاربه عمر خود نبری نام پارسایی باز10نقل کریںگرت چو سعدی از این در نوالهای بخشندبرو که خو نکنی هرگز از گدایی باز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممتقلب درون جامه نازچه خبر دارد از شبان درازسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 311اگلی نظمبرآمد باد صبح و بوی نوروزبه کام دوستان و بخت پیروزسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 313آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیافسر آریانازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور