سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 251غزل شمارهٔ 251شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: امکنندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاگر تو برشکنی دوستان سلام کنندکه جور قاعده باشد که بر غلام کنند2نقل کریںهزار زخم پیاپی گر اتفاق افتدز دست دوست نشاید که انتقام کنند3نقل کریںبه تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردیچو روی باز کنی بازت احترام کنند4نقل کریںمرا کمند میفکن که خود گرفتارملویشه بر سر اسبان بدلگام کنند5نقل کریںچو مرغ خانه به سنگم بزن که بازآیمنه وحشیم که مرا پایبند دام کنند6نقل کریںیکی به گوشه چشم التفات کن ما راکه پادشاهان گهگه نظر به عام کنند7نقل کریںکه گفت در رخ زیبا حلال نیست نظرحلال نیست که بر دوستان حرام کنند8نقل کریںز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشقنظر به روی تو شاید که بر دوام کنند9نقل کریںدهان غنچه بدرد نسیم باد صبالبان لعل تو وقتی که ابتسام کنند10نقل کریںغریب مشرق و مغرب به آشنایی توغریب نیست که در شهر ما مقام کنند11نقل کریںمن از تو روی نپیچم که شرط عشق آن استکه روی در غرض و پشت بر ملام کنند12نقل کریںبه جان مضایقه با دوستان مکن سعدیکه دوستی نبوَد هر چه ناتمام کنند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخوبرویانِ جفاپیشه وفا نیز کنندبه کسان درد فرستند و دوا نیز کنندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250اگلی نظمنشاید که خوبان به صحرا روندهمه کس شناسند و هر جا روندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 252آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمیپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخوبرویانِ جفاپیشه وفا نیز کنندبه کسان درد فرستند و دوا نیز کنندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250