سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 176غزل شمارهٔ 176شاعر: سعدیوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: امیبردصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما میبردترک از خراسان آمدست از پارس یغما میبرد2نقل کریںشیراز مشکین میکند چون ناف آهوی ختنگر باد نوروز از سرش بویی به صحرا میبرد3نقل کریںمن پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبانکان چشم خوابآلوده خواب از دیده ما میبرد4نقل کریںبرتاس در بر میکنم یک لحظه بی اندام اوچون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا میبرد5نقل کریںبسیار میگفتم که دل با کس نپیوندم ولیدیدار خوبان اختیار از دست دانا میبرد6نقل کریںدل برد و تن دردادهام ور میکُشد استادهامکآخر نداند بیش از این، یا میکُشد یا میبَرد7نقل کریںچون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعدهایدیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا میبرد8نقل کریںحاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلیمن خود به رغبت در کمند افتادهام تا میبرد9نقل کریںهر کو نصیحت میکند در روزگار حسن اودیوانگان عشق را دیگر به سودا میبرد10نقل کریںوصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بسسعدی که شوخی میکند گوهر به دریا میبرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبازت ندانم از سر پیمان ما که بردباز از نگین عهد تو نقش وفا که بردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 175اگلی نظمهر گه که بر من آن بت عیار بگذردصد کاروان عالم اسرار بگذردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 177آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبازت ندانم از سر پیمان ما که بردباز از نگین عهد تو نقش وفا که بردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 175
اگلی نظمهر گه که بر من آن بت عیار بگذردصد کاروان عالم اسرار بگذردسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 177