سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 253غزل شمارهٔ 253شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ایندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبه بوی آن که شبی در حرم بیاسایندهزار بادیه سهلست اگر بپیمایند22نقل کریںطریق عشق جفا بردن است و جانبازیدگر چه چاره که با زورمند برنایند33نقل کریںاگر به بام برآید ستارهپیشانیچو ماه عید به انگشتهاش بنمایند44نقل کریںدر گریز نبستهست لیکن از نظرشکجا روند اسیران که بند بر پایند55نقل کریںز خون عزیزترم نیست مایهای در تنفدای دست عزیزان اگر بیالایند66نقل کریںمگر به خیل تو با دوستان نپیوندندمگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند77نقل کریںفدای جان تو گر جان من طمع داریغلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند88نقل کریںهزار سرو خرامان به راستی نرسدبه قامت تو و گر سر بر آسمان سایند99نقل کریںحدیث حسن تو و داستان عشق مراهزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند1010نقل کریںمثال سعدی عود است تا نسوزانیجماعت از نفسش دم به دم نیاسایند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنشاید که خوبان به صحرا روندهمه کس شناسند و هر جا روندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 252اگلی نظماخترانی که به شب در نظر ما آیندپیش خورشید محال است که پیدا آیندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 254◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبتناز پیراستهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظماخترانی که به شب در نظر ما آیندپیش خورشید محال است که پیدا آیندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 254