سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 113غزل شمارهٔ 113شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اییستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمرا از آن چه که بیرونِ شهر، صحراییست؟قرینِ دوست به هرجا که هست، خوش جاییست2نقل کریںکسی که روی تو دیدهست از او عجب دارمکه باز در همه عمرش سرِ تماشاییست3نقل کریںامیدِ وصل مدار و خیالِ دوست مبندگرت به خویشتن از ذکرِ دوست، پرواییست4نقل کریںچو بر ولایتِ دل دست یافت لشکرِ عشقبه دست باش که هر بامداد، یغماییست5نقل کریںبه بوی زلف تو با باد، عیشها دارماگرچه عیب کنندم که بادپیماییست6نقل کریںفَراغِ صحبتِ دیوانگان کجا باشدتو را که هر خَمِ مویی، کمندِ داناییست؟7نقل کریںز دستِ عشق تو هرجا که میروم دستینهاده بر سر و خاری شکسته در پاییست8نقل کریںهزار سرو به معنی به قامتت نرسدوگرچه سرو، به صورت، بلندبالاییست9نقل کریںتو را که گفت که حلوا دهم به دستِ رقیب؟به دستِ خویشتنم زهر ده که حلواییست10نقل کریںنه خاص در سرِ من، عشق در جهان آمدکه هر سری که تو بینی، رهینِ سوداییست11نقل کریںتو را ملامتِ سعدی حلال کی باشد؟که بر کناری و او در میانِ دریاییست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزهی رفیق که با چون تو سروبالایی استکه از خدای بر او نعمتی و آلایی استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 112اگلی نظمدردیست دردِ عشق که هیچش طبیب نیستگر دردمندِ عشق بنالد غریب نیستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114زمینہم وزن و قافیہ نظمیںز خویش مگذر اگر جوهرت شناسایی ستکه خودپرستی عالم، بهار یکتاییستبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 803آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمریم فقیهی کیامحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمزهی رفیق که با چون تو سروبالایی استکه از خدای بر او نعمتی و آلایی استسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 112
اگلی نظمدردیست دردِ عشق که هیچش طبیب نیستگر دردمندِ عشق بنالد غریب نیستسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 114
ز خویش مگذر اگر جوهرت شناسایی ستکه خودپرستی عالم، بهار یکتاییستبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 803