سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 415غزل شمارهٔ 415شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: انمصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای مرهم ریش و مونس جانمچندین به مفارقت مرنجانم2نقل کریںای راحت اندرون مجروحمجمعیت خاطر پریشانم3نقل کریںگویند بدار دستش از دامنتا دست بدارد از گریبانم4نقل کریںآن کس که مرا به باغ میخواندبی روی تو میبرد به زندانم5نقل کریںوین طرفه که ره نمیبرم پیشتوز پیش تو ره به در نمیدانم6نقل کریںیک روز به بندگی قبولم کنروز دگرم ببین که سلطانم7نقل کریںای گلبن بوستان روحانیمشغول بکردی از گلستانم8نقل کریںزان روز که سرو قامتت دیدماز یاد برفت سرو بستانم9نقل کریںآن درّ دو رسته در حدیث آمدوز دیده بیوفتاد مرجانم10نقل کریںگویند صبور باش از او سعدیبارش بکشم که صبر نتوانم11نقل کریںای کاش که جان در آستین بودیتا بر سر مونس دل افشانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 414اگلی نظمبس که در منظر تو حیرانمصورتت را صفت نمیدانمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 416آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانمسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 414