سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 530غزل شمارهٔ 530شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیہ: فتیصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتیطریق وصل گشادی من آمدم تو برفتی22نقل کریںوفای عهد نمودی دل سلیم ربودیچو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی33نقل کریںنه دست عهد گرفتی که پای وصل بدارمبه چشم خویش بدیدم خلاف هر چه بگفتی44نقل کریںهزار چاره بکردم که همعنان تو گردمتو پهلوانتر از آنی که در کمند من افتی55نقل کریںنه عدل بود نمودن خیال وصل و ربودنچرا ز عاشق مسکین هم اولش ننهفتی66نقل کریںتو قدر صحبت یاران و دوستان نشناسیمگر شبی که چو سعدی به داغ عشق بخفتی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتیآخر ای بد عهد سنگین دل چرا برداشتیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 529اگلی نظمای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیحق را به روزگار تو با ما عنایتیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 531◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتیآخر ای بد عهد سنگین دل چرا برداشتیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 529
اگلی نظمای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیحق را به روزگار تو با ما عنایتیسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 531