سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 231غزل شمارهٔ 231شاعر: سعدیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: رگیرندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںتو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرندو گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند22نقل کریںو گر به خشم برانی، طریق رفتن نیستکجا روند که یار از تو خوبتر گیرند؟33نقل کریںبه تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردیچو روی باز کنی، دوستی ز سر گیرند44نقل کریںهلاک نفس به نزدیک طالبان مراداگر چه کارِ بزرگست، مختصر گیرند55نقل کریںروا بود همه خوبان آفرینش راکه پیش صاحبِ ما، دست بر کمر گیرند66نقل کریںقمر مقابله با روی او نیارد کردو گر کند همه کس عیب بر قمر گیرند77نقل کریںبه چند سال نشاید گرفت مُلکی راکه خسروانِ ملاحت، به یک نظر گیرند88نقل کریںخدنگ غمزهٔ خوبان خطا نمیافتداگر چه طایفهای زهد را سپر گیرند99نقل کریںکم از مطالعهای بوستان سلطان راچو باغبان نگذارد کز او ثمر گیرند1010نقل کریںوصال کعبه میسر نمیشود سعدیمگر که راه بیابان پرخطر گیرند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشاید این طلعت میمون که به فالش دارنددر دل اندیشه و در دیده خیالش دارندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 230اگلی نظمدو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشهای برانگیزندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 232◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبتناز پیراستهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشاید این طلعت میمون که به فالش دارنددر دل اندیشه و در دیده خیالش دارندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 230
اگلی نظمدو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشهای برانگیزندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 232