سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 230غزل شمارهٔ 230شاعر: سعدیوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: الشدارندصنف: غزلصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںشاید این طلعت میمون که به فالش دارنددر دل اندیشه و در دیده خیالش دارند22نقل کریںکه در آفاق چنین روی دگر نتوان دیدیا مگر آینه در پیش جمالش دارند33نقل کریںعجب از دام غمش گر بجهد مرغ دلیاین همه میل که با دانهٔ خالش دارند44نقل کریںنازنینی که سر اندر قدمش باید باختنه حریفی که توقع به وصالش دارند55نقل کریںغالب آنست که مرغی چو به دامی افتادتا به جایی نرود بی پر و بالش دارند66نقل کریںعشق لیلی نه به اندازهٔ هر مجنونیستمگر آنان که سر ناز و دلالش دارند77نقل کریںدوستی با تو حرامست که چشمان کَشَتخون عشاق بریزند و حلالش دارند88نقل کریںخُرَما دور وصالی و خوشا درد دلیکه به معشوق توان گفت و مجالش دارند99نقل کریںحال سعدی تو ندانی که تو را دردی نیستدردمندان خبر از صورت حالش دارند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپیش رویت دگران صورت بر دیوارندنه چنین صورت و معنی که تو داری دارندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229اگلی نظمتو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرندو گر ملول شوی صاحبی دگر گیرندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 231◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیمحمدرضا مومن نژادمحسن لیلهکوهیسهیل قاسمینازنین بازیانپری ساتکنی عندلیبحمیدرضا محمدیسعیده تهرانینسبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمپیش رویت دگران صورت بر دیوارندنه چنین صورت و معنی که تو داری دارندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 229
اگلی نظمتو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرندو گر ملول شوی صاحبی دگر گیرندسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 231