سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 16 - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشانبخش 16 - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشانشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںشنیدم که در مرزی از باختربرادر دو بودند از یک پدر22نقل کریںسپهدار و گردن کش و پیلتننکو روی و دانا و شمشیر زن33نقل کریںپدر هر دو را سهمگین مرد یافتطلبکار جولان و ناورد یافت44نقل کریںبرفت آن زمین را دو قسمت نهادبه هر یک پسر، زآن نصیبی بداد55نقل کریںمبادا که بر یکدگر سر کشندبه پیکار شمشیر کین برکشند66نقل کریںپدر بعد از آن، روزگاری شمردبه جان آفرین جان شیرین سپرد77نقل کریںاجل بگسلاندش طناب املوفاتش فرو بست دست عمل88نقل کریںمقرر شد آن مملکت بر دو شاهکه بی حد و مر بود گنج و سپاه99نقل کریںبه حکم نظر در بهافتاد خویشگرفتند هر یک، یکی راه پیش1010نقل کریںیکی عدل تا نام نیکو بردیکی ظلم تا مال گرد آورد1111نقل کریںیکی عاطفت سیرت خویش کرددرم داد و تیمار درویش خورد1212نقل کریںبنا کرد و نان داد و لشکر نواختشب از بهر درویش، شبخانه ساخت1313نقل کریںخزاین تهی کرد و پر کرد جیشچنان کز خلایق به هنگام عیش1414نقل کریںبرآمد همی بانگ شادی چو رعدچو شیراز در عهد بوبکر سعد1515نقل کریںخدیو خردمند فرخ نهادکه شاخ امیدش برومند باد1616نقل کریںحکایت شنو کان گو نامجویپسندیده پی بود و فرخنده خوی1717نقل کریںملازم به دلداری خاص و عامثناگوی حق بامدادان و شام1818نقل کریںدر آن ملک قارون برفتی دلیرکه شه دادگر بود و درویش سیر1919نقل کریںنیامد در ایام او بر دلینگویم که خاری که برگ گلی2020نقل کریںسرآمد به تأیید ملک از سراننهادند سر بر خطش سروران2121نقل کریںدگر خواست کافزون کند تخت و تاجبیافزود بر مرد دهقان خراج2222نقل کریںطمع کرد در مال بازارگانبلا ریخت بر جان بیچارگان2323نقل کریںبه امید بیشی نداد و نخوردخردمند داند که ناخوب کرد2424نقل کریںکه تا جمع کرد آن زر از گربزیپراکنده شد لشکر از عاجزی2525نقل کریںشنیدند بازارگانان خبرکه ظلم است در بوم آن بیهنر2626نقل کریںبریدند از آنجا خرید و فروختزراعت نیامد، رعیت بسوخت2727نقل کریںچو اقبالش از دوستی سر بتافتبه ناکام دشمن بر او دست یافت2828نقل کریںستیز فلک بیخ و بارش بکندسم اسب دشمن دیارش بکند2929نقل کریںوفا در که جوید چو پیمان گسیخت؟خراج از که خواهد چو دهقان گریخت؟3030نقل کریںچه نیکی طمع دارد آن بیصفاکه باشد دعای بدش در قفا؟3131نقل کریںچو بختش نگون بود در کاف کننکرد آنچه نیکانش گفتند کن3232نقل کریںچه گفتند نیکان بدان نیکمرد؟تو برخور که بیدادگر بر نخورد3333نقل کریںگمانش خطا بود و تدبیر سستکه در عدل بود آنچه در ظلم جست3434نقل کریںیکی بر سر شاخ، بن میبریدخداوند بستان نگه کرد و دید3535نقل کریںبگفتا گر این مرد بد میکندنه با من که با نفس خود میکند3636نقل کریںنصیحت بجای است اگر بشنویضعیفان میفکن به کتف قوی3737نقل کریںکه فردا به داور برد خسرویگدایی که پیشت نیرزد جوی3838نقل کریںچو خواهی که فردا به وی مهتریمکن دشمن خویشتن، کهتری3939نقل کریںکه چون بگذرد بر تو این سلطنتبگیرد به قهر آن گدا دامنت4040نقل کریںمکن، پنجه از ناتوانان بدارکه گر بفکنندت شوی شرمسار4141نقل کریںکه زشت است در چشم آزادگانبیافتادن از دست افتادگان4242نقل کریںبزرگان روشندل نیکبختبه فرزانگی تاج بردند و تخت4343نقل کریںبه دنباله راستان کج مرووگر راست خواهی ز سعدی شنو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخبرداری از خسروان عجمکه کردند بر زیردستان ستم؟سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 15 - اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آناگلی نظممگو جاهی از سلطنت بیش نیستکه ایمنتر از ملک درویش نیستسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 17 - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخبرداری از خسروان عجمکه کردند بر زیردستان ستم؟سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 15 - اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن
اگلی نظممگو جاهی از سلطنت بیش نیستکه ایمنتر از ملک درویش نیستسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 17 - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی