صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب اول در عدل و تدبیر و رای
  4. »بخش 16 - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان

بخش 16 - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
شنیدم که در مرزی از باختر
برادر دو بودند از یک پدر
22
سپهدار و گردن کش و پیلتن
نکو روی و دانا و شمشیر زن
33
پدر هر دو را سهمگین مرد یافت
طلبکار جولان و ناورد یافت
44
برفت آن زمین را دو قسمت نهاد
به هر یک پسر، زآن نصیبی بداد
55
مبادا که بر یکدگر سر کشند
به پیکار شمشیر کین برکشند
66
پدر بعد از آن، روزگاری شمرد
به جان آفرین جان شیرین سپرد
77
اجل بگسلاندش طناب امل
وفاتش فرو بست دست عمل
88
مقرر شد آن مملکت بر دو شاه
که بی حد و مر بود گنج و سپاه
99
به حکم نظر در به‌افتاد خویش
گرفتند هر یک، یکی راه پیش
1010
یکی عدل تا نام نیکو برد
یکی ظلم تا مال گرد آورد
1111
یکی عاطفت سیرت خویش کرد
درم داد و تیمار درویش خورد
1212
بنا کرد و نان داد و لشکر نواخت
شب از بهر درویش، شبخانه ساخت
1313
خزاین تهی کرد و پر کرد جیش
چنان کز خلایق به هنگام عیش
1414
برآمد همی بانگ شادی چو رعد
چو شیراز در عهد بوبکر سعد
1515
خدیو خردمند فرخ نهاد
که شاخ امیدش برومند باد
1616
حکایت شنو کان گو نامجوی
پسندیده پی بود و فرخنده خوی
1717
ملازم به دلداری خاص و عام
ثناگوی حق بامدادان و شام
1818
در آن ملک قارون برفتی دلیر
که شه دادگر بود و درویش سیر
1919
نیامد در ایام او بر دلی
نگویم که خاری که برگ گلی
2020
سرآمد به تأیید ملک از سران
نهادند سر بر خطش سروران
2121
دگر خواست کافزون کند تخت و تاج
بیافزود بر مرد دهقان خراج
2222
طمع کرد در مال بازارگان
بلا ریخت بر جان بیچارگان
2323
به امید بیشی نداد و نخورد
خردمند داند که ناخوب کرد
2424
که تا جمع کرد آن زر از گربزی
پراکنده شد لشکر از عاجزی
2525
شنیدند بازارگانان خبر
که ظلم است در بوم آن بی‌هنر
2626
بریدند از آنجا خرید و فروخت
زراعت نیامد، رعیت بسوخت
2727
چو اقبالش از دوستی سر بتافت
به ناکام دشمن بر او دست یافت
2828
ستیز فلک بیخ و بارش بکند
سم اسب دشمن دیارش بکند
2929
وفا در که جوید چو پیمان گسیخت؟
خراج از که خواهد چو دهقان گریخت؟
3030
چه نیکی طمع دارد آن بی‌صفا
که باشد دعای بدش در قفا؟
3131
چو بختش نگون بود در کاف کن
نکرد آنچه نیکانش گفتند کن
3232
چه گفتند نیکان بدان نیکمرد؟
تو برخور که بیدادگر بر نخورد
3333
گمانش خطا بود و تدبیر سست
که در عدل بود آنچه در ظلم جست
3434
یکی بر سر شاخ، بن می‌برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
3535
بگفتا گر این مرد بد می‌کند
نه با من که با نفس خود می‌کند
3636
نصیحت بجای است اگر بشنوی
ضعیفان میفکن به کتف قوی
3737
که فردا به داور برد خسروی
گدایی که پیشت نیرزد جوی
3838
چو خواهی که فردا به وی مهتری
مکن دشمن خویشتن، کهتری
3939
که چون بگذرد بر تو این سلطنت
بگیرد به قهر آن گدا دامنت
4040
مکن، پنجه از ناتوانان بدار
که گر بفکنندت شوی شرمسار
4141
که زشت است در چشم آزادگان
بیافتادن از دست افتادگان
4242
بزرگان روشندل نیکبخت
به فرزانگی تاج بردند و تخت
4343
به دنباله راستان کج مرو
وگر راست خواهی ز سعدی شنو
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خبرداری از خسروان عجم

که کردند بر زیردستان ستم؟

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 15 - اندر معنی عدل و ظلم و ثمرهٔ آن

اگلی نظم

مگو جاهی از سلطنت بیش نیست

که ایمن‌تر از ملک درویش نیست

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 17 - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00