سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 21 - حکایتِ لقمانِ حکیمبخش 21 - حکایتِ لقمانِ حکیمشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشنیدم که لقمان سیهفام بودنه تنپرور و نازکاندام بود2نقل کریںیکی بندهٔ خویش پنداشتشزبون دید و در کارِ گل داشتش3نقل کریںجفا دید و با جور و قهرش بساختبه سالی سَرایی ز بهرش بساخت4نقل کریںچو پیش آمدش بندهٔ رفته بازز لقمانش آمد نهیبی فراز5نقل کریںبه پایش درافتاد و پوزش نمودبخندید لقمان که پوزش چه سود؟6نقل کریںبه سالی ز جورت جگر خون کنمبه یک ساعت از دل به در چون کنم؟7نقل کریںولی هم ببخشایم ای نیکمردکه سود تو ما را زیانی نکرد8نقل کریںتو آباد کردی شبستانِ خویشمرا حکمت و معرفت گشت بیش9نقل کریںغلامی است در خیلم ای نیکبختکه فرمایمش وقتها کارِ سخت10نقل کریںدگر ره نیازارمش سخت، دلچو یاد آیدم سختیِ کارِ گل11نقل کریںهر آن کس که جورِ بزرگان نبُردنسوزد دلش بر ضعیفانِ خُرد12نقل کریںگر از حاکمان سختت آید سخُنتو بر زیردستان درشتی مکُن13نقل کریںنکو گفت بهرامشه با وزیرکه دشوار با زیردستان مگیر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی را چو سعدی دلی ساده بودکه با ساده رویی در افتاده بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 20 - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوستاگلی نظمشنیدم که در دشتِ صنعا جنیدسگی دید برکنده دندانِ صیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 22 - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضعآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی را چو سعدی دلی ساده بودکه با ساده رویی در افتاده بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 20 - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست
اگلی نظمشنیدم که در دشتِ صنعا جنیدسگی دید برکنده دندانِ صیدسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 22 - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع