سعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 23 - گفتار اندر پروردن فرزندانبخش 23 - گفتار اندر پروردن فرزندانشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپسر چون ز ده بر گذشتش سنینز نامحرمان گو فراتر نشین22نقل کریںبر پنبه آتش نشاید فروختکه تا چشم بر هم زنی خانه سوخت33نقل کریںچو خواهی که نامت بماند به جایپسر را خردمندی آموز و رای44نقل کریںکه گر عقل و طبعش نباشد بسیبمیری و از تو نماند کسی55نقل کریںبسا روزگارا که سختی بردپسر چون پدر نازکش پرورد66نقل کریںخردمند و پرهیزگارش بر آرگرش دوست داری به نازش مدار77نقل کریںبه خردی درش زجر و تعلیم کنبه نیک و بدش وعده و بیم کن88نقل کریںنوآموز را ذکر و تحسین و زهز توبیخ و تهدید استاد به99نقل کریںبیاموز پرورده را دسترنجوگر دست داری چو قارون به گنج1010نقل کریںمکن تکیه بر دستگاهی که هستکه باشد که نعمت نماند به دست1111نقل کریںبه پایان رسد کیسهٔ سیم و زرنگردد تهی کیسهٔ پیشهور1212نقل کریںچه دانی که گردیدن روزگاربه غربت بگرداندش در دیار1313نقل کریںچو بر پیشهای باشدش دسترسکجا دست حاجت برد پیش کس؟1414نقل کریںندانی که سعدی مراد از چه یافت؟نه هامون نوشت و نه دریا شکافت1515نقل کریںبه خردی بخورد از بزرگان قفاخدا دادش اندر بزرگی صفا1616نقل کریںهر آن کس که گردن به فرمان نهدبسی بر نیاید که فرمان دهد1717نقل کریںهر آن طفل کاو جور آموزگارنبیند، جفا بیند از روزگار1818نقل کریںپسر را نکو دار و راحت رسانکه چشمش نماند به دست کسان1919نقل کریںهر آن کس که فرزند را غم نخورددگر کس غمش خورد و بدنام کرد2020نقل کریںنگهدار از آمیزگار بدشکه بدبخت و بی ره کند چون خودش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجوانی ز ناسازگاریِ جُفتبِرِ پیرمردی بنالید و گفتسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 22 - حکایتاگلی نظمشبی دعوتی بود در کوی منز هر جنس مردم در او انجمنسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 24 - حکایت◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجوانی ز ناسازگاریِ جُفتبِرِ پیرمردی بنالید و گفتسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 22 - حکایت
اگلی نظمشبی دعوتی بود در کوی منز هر جنس مردم در او انجمنسعدی»بوستان»باب هفتم در عالم تربیت»بخش 24 - حکایت