سعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 27 - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالیبخش 27 - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالیشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیکی زهرهٔ خرج کردن نداشتزرش بود و یارای خوردن نداشت22نقل کریںنه خوردی، که خاطر بر آسایدشنه دادی، که فردا بکار آیدش33نقل کریںشب و روز در بند زر بود و سیمزر و سیم در بند مرد لئیم44نقل کریںبدانست روزی پسر در کمینکه ممسک کجا کرد زر در زمین55نقل کریںز خاکش بر آورد و بر باد دادشنیدم که سنگی در آن جا نهاد66نقل کریںجوانمرد را زر بقایی نکردبه یک دستش آمد، به دیگر بخورد77نقل کریںکز این کمزنی بود ناپاکروکلاهش به بازار و میزر گرو88نقل کریںنهاده پدر چنگ در نای خویشپسر چنگی و نایی آورده پیش99نقل کریںپدر زار و گریان همه شب نخفتپسر بامدادان بخندید و گفت1010نقل کریںزر از بهر خوردن بود ای پدرز بهر نهادن چه سنگ و چه زر1111نقل کریںزر از سنگ خارا برون آورندکه با دوستان و عزیزان خورند1212نقل کریںزر اندر کف مرد دنیاپرستهنوز ای برادر به سنگ اندرست1313نقل کریںچو در زندگانی بدی با عیالگرت مرگ خواهند، از ایشان منال1414نقل کریںچو چشمآرو آنگه خورند از تو سیرکه از بام پنجه گز افتی به زیر1515نقل کریںبخیل توانگر به دینار و سیمطلسمی است بالای گنجی مقیم1616نقل کریںاز آن سالها میبماند زرشکه لرزد طلسمی چنین بر سرش1717نقل کریںبه سنگ اجل ناگهش بشکنندبه اسودگی گنج قسمت کنند1818نقل کریںپس از بردن و گرد کردن چو موربخور پیش از آن کهت خورد کرم گور1919نقل کریںسخنهای سعدی مثال است و پندبه کار آیدت گر شوی کار بند2020نقل کریںدریغ است از این روی برتافتنکز این روی دولت توان یافتن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز تاج مَلِکزادهای در مناخشبی لعلی افتاد در سنگلاخسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 26 - حکایتاگلی نظمجوانی به دانگی کرم کرده بودتمنای پیری بر آورده بودسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 28 - حکایت◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز تاج مَلِکزادهای در مناخشبی لعلی افتاد در سنگلاخسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 26 - حکایت
اگلی نظمجوانی به دانگی کرم کرده بودتمنای پیری بر آورده بودسعدی»بوستان»باب دوم در احسان»بخش 28 - حکایت