صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب اول در عدل و تدبیر و رای
  4. »بخش 31 - حکایت زورآزمای تنگدست

بخش 31 - حکایت زورآزمای تنگدست

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
یکی مشت زن بخت و روزی نداشت
نه اسباب شامش مهیا نه چاشت
22
ز جور شکم گل کشیدی به پشت
که روزی محال است خوردن به مشت
33
مدام از پریشانی روزگار
دلش حسرت آورد و تن سوگوار
44
گهش جنگ با عالم خیره‌کش
گه از بخت شوریده، رویش ترش
55
گه از دیدن عیش شیرین خلق
فرو می‌شدی آب تلخش به حلق
66
گه از کار آشفته بگریستی
که کس دید از این تلخ‌تر زیستی؟
77
کسان شهد نوشند و مرغ و بره
مرا روی نان می‌نبیند تره
88
گر انصاف پرسی نه نیکوست این
برهنه من و گربه را پوستین
99
چه بودی که پایم در این کار گل
به گنجی فرو رفتی از کام دل!
1010
مگر روزگاری هوس راندمی
ز خود گرد محنت بیفشاندمی
1111
شنیدم که روزی زمین می‌شکافت
عظام زنخدان پوسیده یافت
1212
به خاک اندرش عقد بگسیخته
گهرهای دندان فرو ریخته
1313
دهان بی زبان پند می‌گفت و راز
که ای خواجه با بینوایی بساز
1414
نه این است حال دهن زیر گل
شکر خورده انگار یا خون دل
1515
غم از گردش روزگاران مدار
که بی ما بگردد بسی روزگار
1616
همان لحظه کاین خاطرش روی داد
غم از خاطرش رخت یک سو نهاد
1717
که ای نفس بی رای و تدبیر و هش
بکش بار تیمار و خود را مکش
1818
اگر بنده‌ای بار بر سر برد
وگر سر به اوج فلک بر برد
1919
در آن دم که حالش دگرگون شود
به مرگ از سرش هر دو بیرون شود
2020
غم و شادمانی نماند ولیک
جزای عمل ماند و نام نیک
2121
کرم پای دارد، نه دیهیم و تخت
بده کز تو این ماند ای نیکبخت
2222
مکن تکیه بر ملک و جاه و حشم
که پیش از تو بوده‌ست و بعد از تو هم
2323
خداوند دولت غم دین خورد
که دنیا به هر حال می‌بگذرد
2424
نخواهی که ملکت برآید بهم
غم ملک و دین هر دو باید بهم
2525
زرافشان، چو دنیا بخواهی گذاشت
که سعدی در افشاند اگر زر نداشت
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدم که از نیکمردی فقیر

دل آزرده شد پادشاهی کبیر

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 30 - حکایت درویش صادق و پادشاه بیدادگر

اگلی نظم

حکایت کنند از جفاگستری

که فرماندهی داشت بر کشوری

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 32 - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00