سعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 2 - حکایتبخش 2 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بود22نقل کریںمدامش به خون دست و خنجر خضاببر آتشْ دلِ خصم از او چون کباب33نقل کریںندیدمش روزی که ترکش نبستز پولاد پیکانش آتش نجَست44نقل کریںدلاور به سرپنجهٔ گاوزورز هولش به شیران در افتاده شور55نقل کریںبه دعوی چنان ناوک انداختیکه عذرا به هر یک یک انداختی66نقل کریںچنان خار در گل ندیدم که رفتکه پیکان او در سپرهای جفت77نقل کریںنزد تارک جنگجویی به خشتکه خود و سرش را نه در هم سرشت88نقل کریںچو گنجشک روز ملخ در نبردبه کشتن چه گنجشک پیشش چه مرد99نقل کریںگرش بر فریدون بدی تاختنامانش ندادی به تیغ آختن1010نقل کریںپلنگانش از زور سرپنجه زیرفرو برده چنگال در مغز شیر1111نقل کریںگرفتی کمربند جنگ آزمایوگر کوه بودی بکندی ز جای1212نقل کریںزره پوش را چون تبرزین زدیگذر کردی از مرد و بر زین زدی1313نقل کریںنه در مردی او را نه در مردمیدوم در جهان کس شنید آدمی1414نقل کریںمرا یک دم از دست نگذاشتیکه با راست طبعان سری داشتی1515نقل کریںسفر ناگهم زان زمین در ربودکه بیشم در آن بقعه روزی نبود1616نقل کریںقضا نقل کرد از عراقم به شامخوش آمد در آن خاک پاکم مقام1717نقل کریںمع القصه چندی ببودم مقیمبه رنج و به راحت، به امید و بیم1818نقل کریںدگر پر شد از شام پیمانهامکشید آرزومندی خانهام1919نقل کریںقضا را چنان اتفاق اوفتادکه بازم گذر بر عراق اوفتاد2020نقل کریںشبی سر فرو شد به اندیشهامبه دل برگذشت آن هنر پیشهام2121نقل کریںنمک ریش دیرینهام تازه کردکه بودم نمک خورده از دست مرد2222نقل کریںبه دیدار وی در سپاهان شدمبه مهرش طلبکار و خواهان شدم2323نقل کریںجوان دیدم از گردش دهر، پیرخدنگش کمان، ارغوانش زریر2424نقل کریںچو کوه سپیدش سر از برف مویدوان آبش از برف پیری به روی2525نقل کریںفلک دست قوت بر او یافتهسر دست مردیش بر تافته2626نقل کریںبهدر کرده گیتی غرور از سرشسر ناتوانی به زانو برش2727نقل کریںبدو گفتم ای سرور شیر گیرچه فرسوده کردت چو روباه پیر؟2828نقل کریںبخندید کز روز جنگ تتربدر کردم آن جنگجویی ز سر2929نقل کریںزمین دیدم از نیزه چو نیستانگرفته علمها چو آتش در آن3030نقل کریںبر انگیختم گرد هیجا چو دودچو دولت نباشد تهور چه سود؟3131نقل کریںمن آنم که چون حمله آوردمیبه رمح از کف انگشتری بردمی3232نقل کریںولی چون نکرد اخترم یاوریگرفتند گردم چو انگشتری3333نقل کریںغنیمت شمردم طریق گریزکه نادان کند با قضا پنجه تیز3434نقل کریںچه یاری کند مغفر و جوشنمچو یاری نکرد اختر روشنم؟3535نقل کریںکلید ظفر چون نباشد به دستبه بازو در فتح نتوان شکست3636نقل کریںگروهی پلنگ افکن پیل زوردر آهن سر مرد و سم ستور3737نقل کریںهمان دم که دیدیم گرد سپاهزره جامه کردیم و مغفر کلاه3838نقل کریںچو ابر اسب تازی برانگیختیمچو باران بلارک فرو ریختیم3939نقل کریںدو لشکر به هم بر زدند از کمینتو گفتی زدند آسمان بر زمین4040نقل کریںز باریدن تیر همچو تگرگبه هر گوشه برخاست طوفان مرگ4141نقل کریںبه صید هژبران پرخاش سازکمند اژدهای دهن کرده باز4242نقل کریںزمین آسمان شد ز گرد کبودچو انجم در او برق شمشیر و خود4343نقل کریںسواران دشمن چو دریافتیمپیاده سپر در سپر بافتیم4444نقل کریںبه تیر و سنان موی بشکافتیمچو دولت نبد روی بر تافتیم4545نقل کریںچه زور آورد پنجهٔ جهد مردچو بازوی توفیق یاری نکرد؟4646نقل کریںنه شمشیر گندآوران کند بودکه کین آوری ز اختر تند بود4747نقل کریںکس از لشکر ما ز هیجا بروننیامد جز آغشته خفتان به خون4848نقل کریںچو صد دانه مجموع در خوشهایفتادیم هر دانهای گوشهای4949نقل کریںبه نامردی از هم بدادیم دستچو ماهی که با جوشن افتد به شست5050نقل کریںکسان را نشد ناوک اندر حریرکه گفتم بدوزند سندان به تیر5151نقل کریںچو طالع ز ما روی بر پیچ بودسپر پیش تیر قضا هیچ بود5252نقل کریںاز این بوالعجبتر حدیثی شنوکه بی بخت کوشش نیرزد دو جو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشبی زیت فکرت همی سوختمچراغ بلاغت می افروختمسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 1 - سر آغازاگلی نظمیکی آهنین پنجه در اردبیلهمی بگذرانید پیلک ز پیلسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 3 - حکایت تیرانداز اردبیلی◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمیکی آهنین پنجه در اردبیلهمی بگذرانید پیلک ز پیلسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 3 - حکایت تیرانداز اردبیلی