سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 19 - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنهابخش 19 - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنهاشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنکوکار مردم نباشد بدشنورزد کسی بد که نیک افتدش2نقل کریںشر انگیز هم بر سر شر شودچو کژدم که با خانه کمتر شود3نقل کریںاگر نفع کس در نهاد تو نیستچنین گوهر و سنگ خارا یکی است4نقل کریںغلط گفتم ای یار شایسته خویکه نفع است در آهن و سنگ و روی5نقل کریںچنین آدمی مرده به ننگ راکه بر وی فضیلت بود سنگ را6نقل کریںنه هر آدمی زاده از دد به استکه دد ز آدمی زادهٔ بد به است7نقل کریںبه است از دد انسان صاحب خردنه انسان که در مردم افتد چو دد8نقل کریںچو انسان نداند به جز خورد و خوابکدامش فضیلت بود بر دواب؟9نقل کریںسوار نگون بخت بی راهروپیاده برد ز او به رفتن گرو10نقل کریںکسی دانهٔ نیکمردی نکاشتکز او خرمن کام دل برنداشت11نقل کریںنه هرگز شنیدیم در عمر خویشکه بدمرد را نیکی آمد به پیش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشنیدم که یک بار در حلهایسخن گفت با عابدی کلهایسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 18 - حکایت عابد و استخوان پوسیدهاگلی نظمگزیری به چاهی در افتاده بودکه از هول او شیر نر ماده بودسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 20 - حکایت شحنه مردم آزارآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبفرید حامدحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشنیدم که یک بار در حلهایسخن گفت با عابدی کلهایسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 18 - حکایت عابد و استخوان پوسیده
اگلی نظمگزیری به چاهی در افتاده بودکه از هول او شیر نر ماده بودسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 20 - حکایت شحنه مردم آزار