سعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 8 - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگربخش 8 - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگرشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبلند اختری نام او بختیارقوی دستگه بود و سرمایهدار2نقل کریںبه کوی گدایان درش خانه بودزرش همچو گندم به پیمانه بود3نقل کریںچو درویش بیند توانگر به نازدلش بیش سوزد به داغ نیاز4نقل کریںزنی جنگ پیوست با شوی خویششبانگه چو رفتش تهیدست، پیش5نقل کریںکه کس چون تو بدبخت، درویش نیستچو زنبور سرخت جز این نیش نیست6نقل کریںبیاموز مردی ز همسایگانکه آخر نیم قحبهٔ رایگان7نقل کریںکسان را زر و سیم و ملک است و رختچرا همچو ایشان نهای نیکبخت؟8نقل کریںبر آورد صافیدل صوفپوشچو طبل از تهیگاه خالی خروش9نقل کریںکه من دست قدرت ندارم به هیچبه سرپنجه دست قضا بر مپیچ10نقل کریںنکردند در دست من اختیارکه من خویشتن را کنم بختیار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفرو کوفت پیری پسر را به چوببگفت ای پدر بی گناهم مکوبسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 7 - حکایتاگلی نظمیکی پیرِ درویش در خاک کیشچه خوش گفت با همسر زشت خویشسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 9 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفرو کوفت پیری پسر را به چوببگفت ای پدر بی گناهم مکوبسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 7 - حکایت
اگلی نظمیکی پیرِ درویش در خاک کیشچه خوش گفت با همسر زشت خویشسعدی»بوستان»باب پنجم در رضا»بخش 9 - حکایت