سعدی»بوستان»باب دهم در مناجات و ختم کتاب»بخش 1 - سرآغازبخش 1 - سرآغازشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبیا تا برآریم دستی ز دلکه نتوان برآورد فردا ز گل2نقل کریںبه فصل خزان در، نبینی درختکه بی برگ مانَد ز سرمای سخت3نقل کریںبرآرد تَهی دستهای نیازز رحمت نگردد تهیدست باز4نقل کریںمپندار از آن در که هرگز نبستکه نومید گردد بر آوردهدست5نقل کریںقضا خلعتی نامدارش دهدقدر میوه در آستینش نهد6نقل کریںهمه طاعت آرند و مسکین نیازبیا تا به درگاه مسکین نواز7نقل کریںچو شاخ برهنه برآریم دستکه بیبرگ از این بیش، نتوان نشست8نقل کریںخداوندگارا نظر کن به جودکه جُرم آمد از بندگان در وجود9نقل کریںگناه آید از بندهٔ خاکساربه امّیدِ عفو خداوندگار10نقل کریںکریما به رزق تو پروردهایمبه اِنعام و لطف تو، خو کردهایم11نقل کریںگدا چون کَرَم بیند و لطف و نازنگردد ز دنبال بخشنده باز12نقل کریںچو ما را به دنیا تو کردی عزیزبه عقبی همینچشم داریم نیز13نقل کریںعزیزی و خواری تو بخشی و بسعزیز تو خواری نبیند ز کس14نقل کریںخدایا به عزّت که خوارم مکنبه ذلّ گُنَه شرمسارم مکن15نقل کریںمسلّط مکن چون منی بر سرمز دست تو بهْ گر عقوبت برم16نقل کریںبه گیتی بَتَر زین، نباشد بدیجفا بردن از دستِ همچون خودی17نقل کریںمرا شرمساری ز روی تو بسدگر شرمسارم مکن پیش کس18نقل کریںگرم بر سر افتد ز تو سایهایسپهرم بود کِهترین پایهای19نقل کریںاگر تاج بخشی، سر افرازدمتو بردار تا کس نیندازدم20نقل کریںتنم میبلرزد چو یاد آورممناجات شوریدهای در حرم21نقل کریںکه میگفت شوریدهٔ دلفَگارالها ببخش و به ذلّم مدار22نقل کریںهمیگفت با حق بهزاری بسیمیفکن که دستم نگیرد کسی23نقل کریںبه لطفم بخوان و مران از درمندارد به جز آستانت سرم24نقل کریںتو دانی که مسکین و بیچارهایمفروماندهٔ نفس امّارهایم25نقل کریںنمیتازد این نفْس سرکش چنانکه عقلش تواند گرفتن عنان26نقل کریںکه با نفس و شیطان برآید بهزور؟مصاف پلنگان نیاید ز مور27نقل کریںبه مردان راهت که راهی بدهوز ایندشمنانم پناهی بده28نقل کریںخدایا به ذات خداوندیَتبه اوصاف بیمثل و مانندیت29نقل کریںبه لبیک حجّاج بیتالحرامبه مدفون یثرب علیهالسلام30نقل کریںبه تکبیر مردان شمشیر زنکه مرد وغا را شمارند زن31نقل کریںبه طاعات پیران آراستهبه صدق جوانان نوخاسته32نقل کریںکه ما را در آنورطهٔ یکنفسز ننگ دو گفتن به فریاد رس33نقل کریںامید است از آنان که طاعتکنندکه بیطاعتان را شفاعتکنند34نقل کریںبه پاکان کز آلایشم دور داروگر زَلّتی رفت، معذور دار35نقل کریںبه پیرانِ پشت از عبادت دوتاز شرم گنه دیده بر پشت پا36نقل کریںکه چشمم ز روی سعادت مبندزبانم به وقت شهادت مبند37نقل کریںچراغ یقینم فرا راه دارز بد کردنم دست کوتاه دار38نقل کریںبگردان ز نادیدنی دیدهاممده دست بر ناپسندیدهام39نقل کریںمن آن ذرهام در هوای تو نیستوجود و عدم ز احتقارم یکی است40نقل کریںز خورشید لطفت شعاعی بسمکه جز در شعاعت نبیند کسم41نقل کریںبدی را نگه کن که بهتر کس استگدا را ز شاه التفاتی بس است42نقل کریںمرا گر بگیری به انصاف و دادبنالم که عفوم نه این وعده داد43نقل کریںخدایا به ذلت مران از درمکه صورت نبندد دری دیگرم44نقل کریںور از جهل غایب شدم روز چندکنون کآمدم در به رویم مبند45نقل کریںچه عذر آرم از ننگ تردامنی؟مگر عجز پیش آورم کای غنی46نقل کریںفقیرم به جرم و گناهم مگیرغنی را ترحم بود بر فقیر47نقل کریںچرا باید از ضعف حالم گریست؟اگر من ضعیفم پناهم قَویست48نقل کریںخدایا به غفلت شکستیم عهدچه زور آورد با قضا دست جهد؟49نقل کریںچه برخیزد از دست تدبیر ما؟همین نکته بس عذر تقصیر ما50نقل کریںهمه هر چه کردم تو بر هم زدیچه قوت کند با خدایی خودی؟51نقل کریںنه من سر ز حکمت به در میبرمکه حکمت چنین میرود بر سرم◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمسیه چَردهای را کسی زشت خواندجوابی بگفتش که حیران بماندسعدی»بوستان»باب دهم در مناجات و ختم کتاب»بخش 2 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمسیه چَردهای را کسی زشت خواندجوابی بگفتش که حیران بماندسعدی»بوستان»باب دهم در مناجات و ختم کتاب»بخش 2 - حکایت