صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب اول در عدل و تدبیر و رای
  4. »بخش 13 - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی

بخش 13 - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
چنان قَحط سالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
22
چنان آسمان بر زمین شد بَخیل
که لب تَر نکردند، زرع و نَخیل
33
بخوشید سرچشمه‌های قدیم
نَمانْد آب، جز آبِ چشمِ یتیم
44
نبودی به‌جز آهِ بیوهْ زنی
اگر بَر شدی دودی از روزَنی
55
چو درویشِ بی‌رنگْ دیدم درخت
قوی بازوان، سُست و درمانده سخت
66
نه در کوه سبزی نه در باغ شَخ
ملخْ بوستان خورده، مَردُمْ ملخ
77
در آن حال، پیش آمدم دوستی
از او مانده بر استخوان، پوستی
88
وگرچه به مُکنت، قوی حال بود
خداوندِ جاه و زر و مال بود
99
بدو گفتم: ای یارِ پاکیزه‌خوی
چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی
1010
بغُرّید بر من، که عقلت کجاست؟
چو دانیّ و پُرسی، سؤالت خطاست
1111
نبینی که سختی به غایت رسید؟
مَشَقَّت به حَدِّ نَهایت رسید؟
1212
نه باران همی آید از آسمان
نه بَر می‌رود، دودِ فریادخوان
1313
بدو گفتم: آخِر تو را باک نیست
کُشَد زَهر، جایی که تریاک نیست
1414
گر از نیستی دیگری شد هلاک
تو را هست، بَط را ز طوفان چه باک؟
1515
نگه کرد رنجیده در منْ فَقیه
نگه کردنِ عالِمْ اندر سَفیه
1616
که مَرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق
نیاساید و دوستانش غَریق
1717
من از بینوایی نِیَم رویْ زرد
غمِ بینوایان، رُخَم زرد کرد
1818
نخواهد که بیند خردمند، ریش
نه بر عُضوِ مردم، نه بر عُضوِ خویش
1919
یکی اول از تَندُرُستانْ منم
که ریشی ببینم بلرزد تنم
2020
مُنَغَّص بُوَد عیش آن تندرست
که باشد به پهلوی بیمارِ سست
2121
چو بینم که درویشِ مسکین نخورد
به کامْ اَندَرَم، لُقمه زهر است و درد
2222
یکی را به زندانْ درش دوستان
کجا مانَدَش، عیشِ در بوستان؟
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مها زورمندی مکن با کهان

که بر یک نمط می‌نماند جهان

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 12 - گفتار اندر نگه داشتن خاطر درویشان

اگلی نظم

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 14 - حکایت

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00