سعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 6 - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشقبخش 6 - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشقشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیکی شاهدی در سمرقند داشتکه گفتی به جای سمر قند داشت22نقل کریںجمالی گرو برده از آفتابز شوخیش بنیاد تقوی خراب33نقل کریںتعالی الله از حسن تا غایتیکه پنداری از رحمت است آیتی44نقل کریںهمی رفتی و دیدهها در پیشدل دوستان کرده جان برخیش55نقل کریںنظر کردی این دوست در وی نهفتنگه کرد باری به تندی و گفت66نقل کریںکه ای خیره سر چند پویی پیمندانی که من مرغ دامت نیم؟77نقل کریںگرت بار دیگر ببینم به تیغچو دشمن ببرم سرت بیدریغ88نقل کریںکسی گفتش اکنون سر خویش گیراز این سهلتر مطلبی پیش گیر99نقل کریںنپندارم این کام حاصل کنیمبادا که جان در سر دل کنی1010نقل کریںچو مفتون صادق ملامت شنیدبه درد از درون نالهای برکشید1111نقل کریںکه بگذار تا زخم تیغ هلاکبغلطاندم لاشه در خون و خاک1212نقل کریںمگر پیش دشمن بگویند و دوستکه این کشتهٔ دست و شمشیر اوست1313نقل کریںنمیبینم از خاک کویش گریزبه بیداد گو آبرویم بریز1414نقل کریںمرا توبه فرمایی ای خودپرستتو را توبه زین گفت اولیترست1515نقل کریںببخشای بر من که هرچ او کندو گر قصد خون است نیکو کند1616نقل کریںبسوزاندم هر شبی آتششسحر زنده گردم به بوی خوشش1717نقل کریںاگر میرم امروز در کوی دوستقیامت زنم خیمه پهلوی دوست1818نقل کریںمده تا توانی در این جنگ پشتکه زندهست سعدی که عشقش بکشت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشنیدم که بر لحن خنیاگریبه رقص اندر آمد پری پیکریسعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 5 - حکایت در معنی اهل محبتاگلی نظمیکی تشنه میگفت و جان میسپردخنک نیکبختی که در آب مردسعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 7 - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشنیدم که بر لحن خنیاگریبه رقص اندر آمد پری پیکریسعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 5 - حکایت در معنی اهل محبت
اگلی نظمیکی تشنه میگفت و جان میسپردخنک نیکبختی که در آب مردسعدی»بوستان»باب سوم در عشق و مستی و شور»بخش 7 - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن