سعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 28 - حکایت ذوالنون مصریبخش 28 - حکایت ذوالنون مصریشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچنین یاد دارم که سقّای نیلنکرد آب بر مصر سالی سبیل2نقل کریںگروهی سوی کوهساران شدندبه فریاد خواهانِ باران شدند3نقل کریںگرستند و از گریه جویی رواننیامد مگر گریهٔ آسمان4نقل کریںبه ذوالنّون خبر برد از ایشان کسیکه بر خلق رنج است و زحمت بسی5نقل کریںفروماندگان را دعایی بکُنکه مقبول را رد نباشد سخُن6نقل کریںشنیدم که ذوالنّون به مَدیَن گریختبسی بر نیامد که باران بریخت7نقل کریںخبر شد به مدین پس از روز بیستکه ابرِ سیهدل بر ایشان گریست8نقل کریںسبک عزمِ بازآمدن کرد پیرکه پُر شد به سیلِ بهاران غدیر9نقل کریںبپرسید از او عارفی در نهفتچه حکمت در این رفتنت بود؟ گفت10نقل کریںشنیدم که بر مرغ و مور و ددانشود تنگ روزی به فعلِ بَدان11نقل کریںدر این کشور اندیشه کردم بسیپریشانتر از خود ندیدم کسی12نقل کریںبرفتم مبادا که از شرِّ منببندد درِ خیر بر انجمن13نقل کریںبهی بایدت لطف کن کان بهانندیدندی از خود بَتَر در جهان14نقل کریںتو آنگه شوی پیشِ مردم عزیزکه مر خویشتن را نگیری به چیز15نقل کریںبزرگی که خود را به خُردی شمردبه دنیا و عقبی بزرگی ببُرد16نقل کریںاز این خاکدان بندهای پاک شدکه در پایِ کمتر کسی خاک شد17نقل کریںالا ای که بر خاکِ ما بگذریبه خاکِ عزیزان که یاد آوری18نقل کریںکه گر خاک شد سعدی، او را چه غم؟که در زندگی خاک بودهست هم19نقل کریںبه بیچارگی تن فرا خاک دادوگر گِردِ عالم برآمد چو باد20نقل کریںبسی برنیاید که خاکش خورَددگر باره بادش به عالم بَرَد21نقل کریںمگر تا گلستانِ معنی شکفتبر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت22نقل کریںعجب گر بمیرد چنین بلبلیکه بر استخوانش نروید گلی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی خوبکردارِ خوشخوی بودکه بدسیرتان را نکوگوی بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 27 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبمحمدرضا جراح زادهحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی خوبکردارِ خوشخوی بودکه بدسیرتان را نکوگوی بودسعدی»بوستان»باب چهارم در تواضع»بخش 27 - حکایت