سعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 14 - حکایتبخش 14 - حکایتشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںیکی مال مردم به تلبیس خوردچو برخاست لعنت بر ابلیس کرد2نقل کریںچنین گفتش ابلیس اندر رهیکه هرگز ندیدم چنین ابلهی3نقل کریںتو را با من است ای فلان، آشتیبه جنگم چرا گردن افراشتی؟4نقل کریںدریغ است فرمودهٔ دیو زشتکه دست ملک بر تو خواهد نبشت5نقل کریںروا داری از جهل و ناباکیتکه پاکان نویسند ناپاکیت6نقل کریںطریقی به دست آر و صلحی بجویشفیعی برانگیز و عذری بگوی7نقل کریںکه یک لحظه صورت نبندد امانچو پیمانه پر شد به دور زمان8نقل کریںوگر دست قدرت نداری به کارچو بیچارگان دست زاری بر آر9نقل کریںگرت رفت از اندازه بیرون بدیچو گفتی که بد رفت نیک آمدی10نقل کریںفرا شو چو بینی ره صلح بازکه ناگه در توبه گردد فراز11نقل کریںمرو زیر بار گنه ای پسرکه حمال عاجز بود در سفر12نقل کریںپی نیکمردان بباید شتافتکه هر کاین سعادت طلب کرد یافت13نقل کریںولیکن تو دنبال دیو خسیندانم که در صالحان چون رسی؟14نقل کریںپیمبر کسی را شفاعتگر استکه بر جادهٔ شرع پیغمبر است15نقل کریںره راست رو تا به منزل رسیتو بر ره نه ای زین قبل واپسی16نقل کریںچو گاوی که عصار چشمش ببستدوان تا به شب، شب همانجا که هست17نقل کریںگل آلودهای راه مسجد گرفتز بخت نگون بود اندر شگفت18نقل کریںیکی زجر کردش که تبت یداکمرو دامن آلوده بر جای پاک19نقل کریںمرا رقتی در دل آمد بر اینکه پاک است و خرم بهشت برین20نقل کریںدر آن جای پاکان امیدوارگل آلودهٔ معصیت را چه کار؟21نقل کریںبهشت آن ستاند که طاعت بردکرا نقد باید بضاعت برد22نقل کریںمکن، دامن از گرد زلت بشویکه ناگه ز بالا ببندند جوی23نقل کریںمگو مرغ دولت ز قیدم بجستهنوزش سر رشته داری به دست24نقل کریںوگر دیر شد گرم رو باش و چستز دیر آمدن غم ندارد درست25نقل کریںهنوزت اجل دست خواهش نبستبر آور به درگاه دادار دست26نقل کریںمخسب ای گنه کار خوش خفته، خیزبه عذر گناه آب چشمی بریز27نقل کریںچو حکم ضرورت بود کآبرویبریزند باری بر این خاک کوی28نقل کریںور آبت نماند شفیع آر پیشکسی را که هست آبروی از تو بیش29نقل کریںبه قهر ار براند خدای از درمروان بزرگان شفیع آورم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی برد با پادشاهی ستیزبه دشمن سپردش که خونش بریزسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 13 - حکایتاگلی نظمهمی یادم آید ز عهد صغرکه عیدی برون آمدم با پدرسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 15 - حکایتآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی برد با پادشاهی ستیزبه دشمن سپردش که خونش بریزسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 13 - حکایت
اگلی نظمهمی یادم آید ز عهد صغرکه عیدی برون آمدم با پدرسعدی»بوستان»باب نهم در توبه و راه صواب»بخش 15 - حکایت