صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »بوستان
  3. »باب اول در عدل و تدبیر و رای
  4. »بخش 33 - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشی

بخش 33 - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشی

شاعر: سعدی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارایِ دشمن بِه از کارزار
22
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید درِ فتنه بست
33
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذِ احسان زبانش ببند
44
عدو را به جای خَسَک زر بریز
که احسان کُنَد کُنْد، دندانِ تیز
55
چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان، چاره زرق است و لوس
66
به تدبیر، رستم در آید به بند
که اسفندیارش نَجَست از کمند
77
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چُنان کن که دوست
88
حذر کن ز پیکار کمتر کسی
که از قطره سیلاب دیدم بسی
99
مزن تا توانی بر ابرو گره
که دشمن اگرچه زبون، دوست به
1010
بود دشمنش تازه و دوست ریش
کسی کش بود دشمن از دوست بیش
1111
مزن با سپاهی ز خود بیشتر
که نتوان زد انگشت بر نیشتر
1212
وگر زو تواناتری در نبرد
نه مردی است بر ناتوان زور کرد
1313
اگر پیل زوری وگر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ
1414
چو دست از همه حیلتی در گسست
حلال است بردن به شمشیر دست
1515
اگر صلح خواهد عدو سر مپیچ
وگر جنگ جوید عنان بر مپیچ
1616
که گر وی ببندد درِ کارزار
تو را قدر و هیبت شود یک، هزار
1717
ور او پای جنگ آورد در رکاب
نخواهد به حشر از تو داور حساب
1818
تو هم جنگ را باش چون کینه خواست
که با کینه‌ور مهربانی خطاست
1919
چو با سفله گویی به لطف و خوشی
فزون گرددش کبر و گردن‌کشی
2020
به اسبان تازی و مردان مرد
بر آر از نهاد بداندیش گرد
2121
و گر می بر آید به نرمی و هوش
به تندی و خشم و درشتی مکوش
2222
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در
نباید که پرخاش جویی دگر
2323
چو زنهار خواهد کرم پیشه کن
ببخشای و از مکرش اندیشه کن
2424
ز تدبیر پیر کهن بر مگرد
که کارآزموده بود سالخورد
2525
در آرند بنیاد رویین ز پای
جوانان به نیروی و پیران به رای
2626
بیندیش در قلب هیجا مفر
چه دانی که زان که باشد ظفر؟
2727
چو بینی که لشکر ز هم دست داد
به تنها مده جان شیرین به باد
2828
اگر بر کناری به رفتن بکوش
وگر در میان لبس دشمن بپوش
2929
وگر خود هزاری و دشمن دویست
چو شب شد در اقلیم دشمن مایست
3030
شب تیره پنجه سوار از کمین
چو پانصد به هیبت بدرد زمین
3131
چو خواهی بریدن به شب راه‌ها
حذر کن نخست از کمینگاه‌ها
3232
میان دو لشکر چو یک روز راه
بماند، بزن خیمه بر جایگاه
3333
گر او پیشدستی کند غم مدار
ور افراسیاب است مغزش بر آر
3434
ندانی که لشکر چو یک روزه راند
سر پنجهٔ زورمندش نماند
3535
تو آسوده بر لشکر مانده زن
که نادان ستم کرد بر خویشتن
3636
چو دشمن شکستی بیفکن علم
که بازش نیاید جراحت به هم
3737
بسی در قفای هزیمت مران
نباید که دور افتی از یاوران
3838
هوا بینی از گرد هیجا چو میغ
بگیرند گردت به زوبین و تیغ
3939
به دنبال غارت نراند سپاه
که خالی بماند پس پشت شاه
4040
سپه را نگهبانی شهریار
به از جنگ در حلقهٔ کارزار
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حکایت کنند از جفاگستری

که فرماندهی داشت بر کشوری

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 32 - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد

اگلی نظم

دلاور که باری تهور نمود

بباید به مقدارش اندر فزود

سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 34 - گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امن

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00