سعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 33 - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشیبخش 33 - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشیشاعر: سعدیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی و دیگرآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهمی تا برآید به تدبیر کارمدارایِ دشمن بِه از کارزار2نقل کریںچو نتوان عدو را به قوت شکستبه نعمت بباید درِ فتنه بست3نقل کریںگر اندیشه باشد ز خصمت گزندبه تعویذِ احسان زبانش ببند4نقل کریںعدو را به جای خَسَک زر بریزکه احسان کُنَد کُنْد، دندانِ تیز5نقل کریںچو دستی نشاید گزیدن، ببوسکه با غالبان، چاره زرق است و لوس6نقل کریںبه تدبیر، رستم در آید به بندکه اسفندیارش نَجَست از کمند7نقل کریںعدو را به فرصت توان کند پوستپس او را مدارا چُنان کن که دوست8نقل کریںحذر کن ز پیکار کمتر کسیکه از قطره سیلاب دیدم بسی9نقل کریںمزن تا توانی بر ابرو گرهکه دشمن اگرچه زبون، دوست به10نقل کریںبود دشمنش تازه و دوست ریشکسی کش بود دشمن از دوست بیش11نقل کریںمزن با سپاهی ز خود بیشترکه نتوان زد انگشت بر نیشتر12نقل کریںوگر زو تواناتری در نبردنه مردی است بر ناتوان زور کرد13نقل کریںاگر پیل زوری وگر شیر چنگبه نزدیک من صلح بهتر که جنگ14نقل کریںچو دست از همه حیلتی در گسستحلال است بردن به شمشیر دست15نقل کریںاگر صلح خواهد عدو سر مپیچوگر جنگ جوید عنان بر مپیچ16نقل کریںکه گر وی ببندد درِ کارزارتو را قدر و هیبت شود یک، هزار17نقل کریںور او پای جنگ آورد در رکابنخواهد به حشر از تو داور حساب18نقل کریںتو هم جنگ را باش چون کینه خواستکه با کینهور مهربانی خطاست19نقل کریںچو با سفله گویی به لطف و خوشیفزون گرددش کبر و گردنکشی20نقل کریںبه اسبان تازی و مردان مردبر آر از نهاد بداندیش گرد21نقل کریںو گر می بر آید به نرمی و هوشبه تندی و خشم و درشتی مکوش22نقل کریںچو دشمن به عجز اندر آمد ز درنباید که پرخاش جویی دگر23نقل کریںچو زنهار خواهد کرم پیشه کنببخشای و از مکرش اندیشه کن24نقل کریںز تدبیر پیر کهن بر مگردکه کارآزموده بود سالخورد25نقل کریںدر آرند بنیاد رویین ز پایجوانان به نیروی و پیران به رای26نقل کریںبیندیش در قلب هیجا مفرچه دانی که زان که باشد ظفر؟27نقل کریںچو بینی که لشکر ز هم دست دادبه تنها مده جان شیرین به باد28نقل کریںاگر بر کناری به رفتن بکوشوگر در میان لبس دشمن بپوش29نقل کریںوگر خود هزاری و دشمن دویستچو شب شد در اقلیم دشمن مایست30نقل کریںشب تیره پنجه سوار از کمینچو پانصد به هیبت بدرد زمین31نقل کریںچو خواهی بریدن به شب راههاحذر کن نخست از کمینگاهها32نقل کریںمیان دو لشکر چو یک روز راهبماند، بزن خیمه بر جایگاه33نقل کریںگر او پیشدستی کند غم مدارور افراسیاب است مغزش بر آر34نقل کریںندانی که لشکر چو یک روزه راندسر پنجهٔ زورمندش نماند35نقل کریںتو آسوده بر لشکر مانده زنکه نادان ستم کرد بر خویشتن36نقل کریںچو دشمن شکستی بیفکن علمکه بازش نیاید جراحت به هم37نقل کریںبسی در قفای هزیمت مراننباید که دور افتی از یاوران38نقل کریںهوا بینی از گرد هیجا چو میغبگیرند گردت به زوبین و تیغ39نقل کریںبه دنبال غارت نراند سپاهکه خالی بماند پس پشت شاه40نقل کریںسپه را نگهبانی شهریاربه از جنگ در حلقهٔ کارزار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمحکایت کنند از جفاگستریکه فرماندهی داشت بر کشوریسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 32 - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرداگلی نظمدلاور که باری تهور نمودبباید به مقدارش اندر فزودسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 34 - گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امنآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیعندلیبحمیدرضا محمدیامیر اثنی عشریحسین خواجویانآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمحکایت کنند از جفاگستریکه فرماندهی داشت بر کشوریسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 32 - حکایت در معنی خاموشی از نصیحت کسی که پند نپذیرد
اگلی نظمدلاور که باری تهور نمودبباید به مقدارش اندر فزودسعدی»بوستان»باب اول در عدل و تدبیر و رای»بخش 34 - گفتار اندر نواخت لشکریان در حالت امن