صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 23

بخش 23

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به جیحون گذر کرد بر سوی بلخ

چشیده ز گیتی بسی شور و تلخ

22

به بلخ اندرون بود یک ماه شاه

سر ماه بر بلخ بگزید راه

33

به هر شهر در نامور مهتری

بماندی سرافراز با لشکری

44

ببستند آذین به بیراه و راه

به جایی که بگذشت شاه و سپاه

55

همه بوم کشور بیاراستند

می و رود و رامشگران خواستند

66

درم ریختند از بر و زعفران

چه دینار و مشک از کران تا کران

77

به شهر اندرون هر که درویش بود

وگر سازش از کوشش خویش بود

88

درم داد مر هر یکی را ز گنج

پراگنده شد بدره پنجاه و پنج

99

سر هفته را کرد آهنگ ری

سوی پارس نزدیک کاووس کی

1010

دو هفته به ری نیز بخشید و خورد

سیم هفته آهنگ بغداد کرد

1111

هیونان فرستاد چندی ز ری

به نزدیک کاووس فرخنده‌پی

1212

دل پیر زان آگهی تازه شد

تو گفتی که بر دیگر اندازه شد

1313

به ایوانها تخت زرین نهاد

به خانه در آرایش چین نهاد

1414

ببستند آذین به شهر و به راه

همه برزن و کوی و بازارگاه

1515

پذیره شدندش همه مهتران

بزرگان هر شهر و کنداوران

1616

همه راه و بی راه گنبد زده

جهان شد چو دیبا به زر آزده

1717

همه مشک با گوهر آمیختند

ز گنبد به سرها فرو ریختند

1818

چو بیرون شد از شهر کاووس کی

ابا نامداران فرخنده‌پی

1919

سوی طالقان آمد و مرو رود

جهان بود پر بانگ و آوای رود

2020

و زآن پس به راه نشاپور شاه

بدیدند مر یکدگر را به راه

2121

نیا را چو دید از کران شاه نو

برانگیخت آن باره تندرو

2222

بر او بر نیا برگرفت آفرین

ستایش سزای جهان آفرین

2323

همی گفت بی‌تو مبادا جهان

نه تخت بزرگی نه تاج مهان

2424

که خورشید چون تو ندیدست شاه

نه جوشن نه اسب و نه تخت و کلاه

2525

ز جمشید تا بآفریدون رسید

سپهر و زمین چون تو شاهی ندید

2626

نه زین سان کسی رنج برد از مهان

نه دید آشکارا نهان جهان

2727

که روشن جهان بر تو فرخنده باد

دل و جان بدخواه تو کنده باد

2828

سیاوش گرش روز باز آمدی

به فر تو او را نیاز آمدی

2929

بدو گفت شاه این ز بخت تو بود

برومند شاخ درخت تو بود

3030

زبرجد بیاورد و یاقوت و زر

همی ریخت بر تارک شاه بر

3131

بدین گونه تا تخت گوهرنگار

بشد پایه ها ناپدید از نثار

3232

بفرمود پس کانجمن را بخوان

به ایوان دیگر بیارای خوان

3333

نشستند در گلشن زرنگار

بزرگان پرمایه با شهریار

3434

همی گفت شاه آن شگفتی که دید

به دریا در و نامداران شنید

3535

ز دریا و از گنگ دژ یاد کرد

لب نامداران پر از باد کرد

3636

از آن خرمی دشت و آن شهر و راغ

شمرها و پالیزها چون چراغ

3737

بدو ماند کاووس کی در شگفت

ز کردارش اندازه‌ها برگرفت

3838

بدو گفت روز نو و ماه نو

چو گفتارهای نو و شاه نو

3939

نه کس چون تو اندر جهان شاه دید

نه این داستان گوش هر کس شنید

4040

کنون تا بدین اختری نو کنیم

به مردی همه یاد خسرو کنیم

4141

بیاراست آن گلشن زرنگار

می آورد یاقوت‌لب میگسار

4242

به یک هفته ز ایوان کاووس کی

همی موج برخاست از جام می

4343

به هشتم در گنج بگشاد شاه

همی ساخت آن رنج را پایگاه

4444

بزرگان که بودند با او به هم

به رزم و به بزم و به شادی و غم

4545

به اندازه‌شان خلعت آراستند

ز گنج آنچه پرمایه‌تر خواستند

4646

برفتند هر کس سوی کشوری

سرافراز با نامور لشکری

4747

بپرداخت زآن پس به کار سپاه

درم داد یک‌ساله از گنج شاه

4848

وزآن پس نشستند بی‌انجمن

نیا و جهانجوی با رای‌زن

4949

چنین گفت خسرو به کاووس شاه

جز از کردگار از که جوییم راه

5050

بیابان و یک‌ساله دریا و کوه

برفتیم با داغ دل یک گروه

5151

به هامون و کوه و به دریای آب

نشانی ندیدیم ز افراسیاب

5252

گر او یک زمان اندر آید به گنگ

سپاه آرد از هر سویی بیدرنگ

5353

همه رنج و سختی به پیش اندرست

اگر چندمان دادگر یاورست

5454

نیا چون شنید از نبیره سخن

یکی پند پیرانه افگند بن

5555

بدو گفت ما همچنین بر دو اسب

بتازیم تا خان آذرگشسب

5656

سر و تن بشوییم با پا و دست

چنانچون بود مرد یزدان پرست

5757

ابا باژ با کردگار جهان

بدو بر کنیم آفرین نهان

5858

بباشیم بر پیش آتش به پای

مگر پاک یزدان بود رهنمای

5959

به جایی که او دارد آرامگاه

نماید نماینده داد راه

6060

بر این باژ گشتند هر دو یکی

نگردید یک تن ز راه اندکی

6161

نشستند با باژ هر دو بر اسب

دوان تا سوی خان آذرگشسب

6262

پر از بیم دل یک به یک پرامید

برفتند با جامه‌های سپید

6363

چو آتش بدیدند گریان شدند

چو بر آتش تیز بریان شدند

6464

بدان جایگه زار و گریان دو شاه

ببودند با درد و فریاد خواه

6565

جهان‌آفرین را همی خواندند

بدان موبدان گوهر افشاندند

6666

چو خسرو به آب مژه رخ بشست

برافشاند دینار بر زند و است

6767

به یک هفته بر پیش یزدان بدند

مپندار کآتش پرستان بدند

6868

که آتش بدان گاه محراب بود

پرستنده را دیده پرآب بود

6969

اگر چند اندیشه گردد دراز

هم از پاک یزدان نه‌ای بی‌نیاز

7070

به یک ماه در آذرآبادگان

ببودند شاهان و آزادگان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پس آگاهی آمد به افراسیاب

که شاه جهاندار بگذاشت آب

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 22

اگلی نظم

از آن پس چنان بد که افراسیاب

همی بود هر جای بی‌خورد و خواب

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 24

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور