صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 24

بخش 24

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو شد ساخته کار آتشکده

همان جای نوروز و جشن سده

22

بیامد سوی آذرآبادگان

خود و نامداران و آزادگان

33

پرستندگان پیش آذر شدند

همه موبدان دست بر سر شدند

44

پرستندگان را ببخشید چیز

وز آتشکده روی بنهاد تیز

55

خرامان بیامد به شهر صطخر

که شاهنشهان را بدان بود فخر

66

پراگنده از چرم گاوان میش

که بر پشت پیلان همی راند پیش

77

هزار و صد و شست قنطار بود

درم بو ازو نیز و دینار بود

88

که بر پهلوی موبد پارسی

همی نام بردیش پیداوسی

99

بیاورد پس مشکهای ادیم

بگسترد و شادان برو ریخت سیم

1010

به ره بر هران پل که ویران بدید

رباطی که از کاروانان شنید

1111

ز گیتی دگر هرکه درویش بود

وگر نانش از کوشش خویش بود

1212

سدیگر به کپان بسختید سیم

زن بیوه و کودکان یتیم

1313

چهارم هران پیر کز کارکرد

فروماند وز روز ننگ و نبرد

1414

به پنجم هرانکس که بد با نژاد

توانگر نکردی ازو هیچ یاد

1515

ششم هرکه آمد ز راه دراز

همی داشت درویشی خویش راز

1616

بدیشان ببخشید چندین درم

نبد شاه روزی ز بخشش دژم

1717

غنیمت همه بهر لشکر نهاد

نیامدش از آگندن گنج باد

1818

بفرمود پس تاج خاقان چین

که پیش آورد مردم پاک‌دین

1919

گهرها که بود اندرو آژده

بکندند و دیوار آتشکده

2020

به زر و به گوهر بیاراستند

سر تخت آذر بپیراستند

2121

وزان جایگه شد سوی طیسفون

که نرسی بد و موبد رهنمون

2222

پذیره شدندش همه مهتران

بزرگان ایران و کنداوران

2323

چو نرسی بدید آن سر و تاج شاه

درفش دلفروز و چندان سپاه

2424

پیاده شد و برد پیشش نماز

بزرگان و هم موبد سرفراز

2525

بفرمود بهرام تا برنشست

گرفت آن زمان دست او را به دست

2626

بیامد نشست از بر تخت زر

بزرگان به پیش اندرون با کمر

2727

ببخشید گنجی به مرد نیاز

در تنگ زندان گشادند باز

2828

زمانه پر از رامش و داد شد

دل غمگنان از غم آزاد شد

2929

ز هر کشوری رنج و غم دور کرد

ز بهر بزرگان یکی سور کرد

3030

بدان سور هرکس که بشتافتی

همه خلعت مهتری یافتی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو شد کار توران زمین ساخته

دل شاه ز اندیشه پرداخته

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 23

اگلی نظم

سیوم روز بزم ردان ساختند

نویسنده را پیش بنشاختند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 25

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور