فردوسی»شاهنامه»طهمورث»طهمورثطهمورثشاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرید حامد و دیگرآڈیوفرید حامدخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرید حامدخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپسر بد مر او را یکی هوشمندگرانمایه طهمورث دیو بند2نقل کریںبیامد به تخت پدر بر نشستبه شاهی کمر بر میان بر ببست3نقل کریںهمه موبدان را ز لشکر بخواندبه خوبی چه مایه سخنها براند4نقل کریںچنین گفت کامروز تخت و کلاهمرا زیبد این تاج و گنج و سپاه5نقل کریںجهان از بدیها بشویم به رایپس آنگه کنم درگهی گرد پای6نقل کریںز هر جای کوته کنم دست دیوکه من بود خواهم جهان را خدیو7نقل کریںهر آن چیز کاندر جهان سودمندکنم آشکارا گشایم ز بند8نقل کریںپس از پشت میش و بره پشم و مویبرید و به رشتن نهادند روی9نقل کریںبه کوشش از او کرد پوشش به رایبه گستردنی بد هم او رهنمای10نقل کریںز پویندگان هر چه بد تیز روخورش کردشان سبزه و کاه و جو11نقل کریںرمنده ددان را همه بنگریدسیه گوش و یوز از میان برگزید12نقل کریںبه چاره بیاوردش از دشت و کوهبه بند آمدند آن که بد زان گروه13نقل کریںز مرغان مر آن را که بد نیک تازچو باز و چو شاهین گردن فراز14نقل کریںبیاورد و آموختنشان گرفتجهانی بدو مانده اندر شگفت15نقل کریںچو این کرده شد ماکیان و خروسکجا بر خروشد گه زخم کوس16نقل کریںبیاورد و یکسر به مردم کشیدنهفته همه سودمندش گزید17نقل کریںبفرمودشان تا نوازند گرمنخوانندشان جز به آواز نرم18نقل کریںچنین گفت کاین را ستایش کنیدجهان آفرین را نیایش کنید19نقل کریںکه او دادمان بر ددان دستگاهستایش مر او را که بنمود راه20نقل کریںمر او را یکی پاک دستور بودکه رایش ز کردار بد دور بود21نقل کریںخنیده به هر جای شهرسپ نامنزد جز به نیکی به هر جای گام22نقل کریںهمه روز بسته ز خوردن دو لببه پیش جهاندار بر پای شب23نقل کریںچنان بر دل هر کسی بود دوستنماز شب و روزه آیین اوست24نقل کریںسر مایه بد اختر شاه رادر بسته بد جان بدخواه را25نقل کریںهمه راه نیکی نمودی به شاههمه راستی خواستی پایگاه26نقل کریںچنان شاه پالوده گشت از بدیکه تابید ازو فرّهٔ ایزدی27نقل کریںبرفت اهرمن را به افسون ببستچو بر تیز رو بارگی بر نشست28نقل کریںزمان تا زمان زینش بر ساختیهمی گرد گیتیش بر تاختی29نقل کریںچو دیوان بدیدند کردار اوکشیدند گردن ز گفتار او30نقل کریںشدند انجمن دیو بسیار مرکه پردخته مانند از او تاج و فرّ31نقل کریںچو طهمورث آگه شد از کارشانبر آشفت و بشکست بازارشان32نقل کریںبه فرّ جهاندار بستش میانبه گردن بر آورد گرز گران33نقل کریںهمه نرّه دیوان و افسونگرانبرفتند جادو سپاهی گران34نقل کریںدمنده سیه دیوشان پیشروهمی بآسمان برکشیدند غو35نقل کریںجهاندار طهمورث بافرینبیامد کمربستهٔ جنگ و کین36نقل کریںیکایک بیاراست با دیو جنگنبد جنگشان را فراوان درنگ37نقل کریںاز ایشان دو بهره به افسون ببستدگرشان به گرز گران کرد پست38نقل کریںکشیدندشان خسته و بسته خواربه جان خواستند آن زمان زینهار39نقل کریںکه ما را مکش تا یکی نو هنربیاموزی از ما کهت آید به بر40نقل کریںکی نامور دادشان زینهاربدان تا نهانی کنند آشکار41نقل کریںچو آزاد گشتند از بند اوبجستند ناچار پیوند او42نقل کریںنبشتن به خسرو بیاموختنددلش را به دانش برافروختند43نقل کریںنبشتن یکی نه، که نزدیک سیچه رومی، چه تازی و چه پارسی44نقل کریںچه سغدی، چه چینی و چه پهلویز هر گونهای کان همی بشنوی45نقل کریںجهاندار سی سال از این بیشترچه گونه پدید آوریدی هنر46نقل کریںبرفت و سر آمد بر او روزگارهمه رنج او ماند از او یادگارآڈیوصداکار منتخب کریںفرید حامدحمیدرضا محمدیفرشید ربانیفرهاد بشیریانمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور