صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 22

بخش 22

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو اسکندر آن نامهٔ او بخواند

بزد نای رویین و لشکر براند

22

همی رفت یک ماه پویان به راه

چو آمد سوی مرز او با سپاه

33

یکی پادشا بود فریان به نام

ابا لشکر و گنج و گسترده کام

44

یکی شارستان داشت با ساز جنگ

سراپردهٔ او ندیدی پلنگ

55

بیاورد لشکر گرفت آن حصار

بران بارهٔ دژ گذشتی سوار

66

سکندر بفرمود تا جاثلیق

بیاورد عراده و منجنیق

77

به یک هفته بستد حصار بلند

به شهر اندر آمد سپاه ارجمند

88

سکندر چو آمد به شهر اندرون

بفرمود کز کس نریزند خون

99

یکی پور قیدافه داماد بود

بدین شهر فریان بدو شاد بود

1010

بدو داده بد دختر ارجمند

کلاهش به قیدافه گشته بلند

1111

که داماد را نام بد قیدروش

بدو داده فریان دل و چشم و گوش

1212

یکی مرد بد نام او شهرگیر

به دستش زن و شوی گشته اسیر

1313

سکندر بدانست کان مرد کیست

بجستش که درمان آن کار چیست

1414

بفرمود تا پیش او شد وزیر

بدو داد فرمان و تاج و سریر

1515

خردمند را بیطقون بود نام

یکی رای زن مرد گسترده کام

1616

بدو گفت کاید به پیشت عروس

ترا خوانم اسکندر فیلقوس

1717

تو بنشین به آیین و رسم کیان

چو من پیشت آیم کمر بر میان

1818

بفرمای تا گردن قیدروش

ببرد دژآگاه جنگی ز دوش

1919

من آیم به پیشت به خواهشگری

نمایم فراوان ترا کهتری

2020

نشستنگهی ساز بی‌انجمن

چو خواهش فزایم ببخشی بمن

2121

شد آن مرد دستور با درد جفت

ندانست کان را چه باشد نهفت

2222

ازان پس بدو گفت شاه جهان

که این کار باید که ماند نهان

2323

مرا چون فرستادگان پیش خوان

سخنهای قیدافه چندی بران

2424

مرا شاد بفرست با ده سوار

که رو نامه بر زود و پاسخ بیار

2525

بدو بیطقون گفت کایدون کنم

به فرمان برین چاره افسون کنم

2626

به شبگیر خورشید خنجر کشید

شب تیره از بیم شد ناپدید

2727

نشست از بر تخت بر بیطقون

پر از شرم رخ دل پر از آب خون

2828

سکندر به پیش اندرون با کمر

گشاده درچاره و بسته در

2929

چون آن پور قیدافه را شهرگیر

بیاورد گریان گرفته اسیر

3030

زنش هم چنان نیز با بوی و رنگ

گرفته جوان چنگ او را به چنگ

3131

سبک بیطقون گفت کین مرد کیست

کش از درد چندین بباید گریست

3232

چنین داد پاسخ که بازآر هوش

که من پور قیدافه‌ام قیدروش

3333

جزین دخت فریان مرا نیست جفت

که دارد پس پردهٔ من نهفت

3434

برآنم که او را سوی خان خویش

برم تا بدارمش چون جان خویش

3535

اسیرم کنون در کف شهرگیر

روان خسته از اختر و تن به تیر

3636

چو بشنید زو این سخن بیطقون

سرش گشت پر درد و دل پر ز خون

3737

برآشفت ازان پس به دژخیم گفت

که این هر دو را خاک باید نهفت

3838

چنین هم به بند اندرون با زنش

به شمشیر هندی بزن گردنش

3939

سکندر بیامد زمین بوس داد

بدو گفت کای شاه قیصر نژاد

4040

اگر خون ایشان ببخشی به من

سرافراز گردم به هر انجمن

4141

سر بیگناهان چه بری به کین

که نپسندد از ما جهان‌آفرین

4242

بدو گفت بیداردل بیطقون

که آزاد کردی دو تن را ز خون

4343

سبک بیطقون گفت با قیدروش

که بردی سر دور مانده ز دوش

4444

فرستم کنون با تو او را بهم

بخواند به مادرت بر بیش و کم

4545

اگر ساو و باژم فرستد نکوست

کسی را ندرد بدین جنگ پوست

4646

نگه کن بدین پاک دستور من

که گوید بدو رزم گر سور من

4747

تو آن کن ز خوبی که او با تو کرد

به پاداش پیچد دل رادمرد

4848

چو این پاسخ نامه یابی ز شاه

به خوبی ورا بازگردان ز راه

4949

چنین گفت با بیقطون قیدروش

که زو بر ندارم دل و چشم و گوش

5050

چگونه مر او را ندارم چو جان

کزو یافتم جفت و شیرین‌روان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سکندر چو بشنید از یادگیر

بفرمود تا پیش او شد دبیر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 21

اگلی نظم

جهانجوی ده نامور برگزید

ز مردان رومی چنانچون سزید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 23

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور