فردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 6بخش 6شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبرآمد برین روزگار دراززمانه به دل در همی داشت راز22نقل کریںفریدون فرزانه شد سالخوردبه باغ بهار اندر آورد گرد33نقل کریںبرین گونه گردد سراسر سخنشود سست نیرو چو گردد کهن44نقل کریںچو آمد به کاراندرون تیرگیگرفتند پرمایگان خیرگی55نقل کریںبجنبید مر سلم را دل ز جایدگرگونهتر شد به آیین و رای66نقل کریںدلش گشت غرقه به آزاندرونبه اندیشه بنشست با رهنمون77نقل کریںنبودش پسندیده بخش پدرکه داد او به کهتر پسر تخت زر88نقل کریںبه دل پر ز کین شد به رخ پر ز چینفرسته فرستاد زی شاه چین99نقل کریںفرستاد نزد برادر پیامکه جاوید زی خرم و شادکام1010نقل کریںبدان ای شهنشاه ترکان و چینگسسته دل روشن از به گزین1111نقل کریںز نیکی زیان کرده گویی پسندمنش پست و بالا چو سرو بلند1212نقل کریںکنون بشنو ازمن یکی داستانکزین گونه نشنیدی از باستان1313نقل کریںسه فرزند بودیم زیبای تختیکی کهتر از ما برآمد به بخت1414نقل کریںاگر مهترم من به سال و خردزمانه به مهر من اندر خورد1515نقل کریںگذشته ز من تاج و تخت و کلاهنزیبد مگر بر تو ای پادشاه1616نقل کریںسزد گر بمانیم هر دو دژمکزین سان پدر کرد بر ما ستم1717نقل کریںچو ایران و دشت یلان و یمنبه ایرج دهد روم و خاور به من1818نقل کریںسپارد ترا مرز ترکان و چینکه از تو سپهدار ایران زمین1919نقل کریںبدین بخشش اندر مرا پای نیستبه مغز پدر اندرون رای نیست2020نقل کریںهیون فرستاده بگزارد پایبیامد به نزدیک توران خدای2121نقل کریںبه خوبی شنیده همه یاد کردسر تور بیمغز پرباد کرد2222نقل کریںچو این راز بشنید تور دلیربرآشفت ناگاه برسان شیر2323نقل کریںچنین داد پاسخ که با شهریاربگو این سخن هم چنین یاد دار2424نقل کریںکه ما را به گاه جوانی پدربدین گونه بفریفت ای دادگر2525نقل کریںدرختیست این خود نشانده بدستکجا آب او خون و برگش کبست2626نقل کریںترا با من اکنون بدین گفتگویبباید بروی اندر آورد روی2727نقل کریںزدن رای هشیار و کردن نگاههیونی فگندن به نزدیک شاه2828نقل کریںزبانآوری چرب گوی از میانفرستاد باید به شاه جهان2929نقل کریںبه جای زبونی و جای فریبنباید که یابد دلاور شکیب3030نقل کریںنشاید درنگ اندرین کار هیچکجا آید آسایش اندر بسیچ3131نقل کریںفرستاده چون پاسخ آورد بازبرهنه شد آن روی پوشیدهراز3232نقل کریںبرفت این برادر ز روم آن ز چینبه زهر اندر آمیخته انگبین3333نقل کریںرسیدند پس یک به دیگر فرازسخن راندند آشکارا و راز3434نقل کریںگزیدند پس موبدی تیزویرسخن گوی و بینادل و یادگیر3535نقل کریںز بیگانه پردخته کردند جایسگالش گرفتند هر گونه رای3636نقل کریںسخن سلم پیوند کرد از نخستز شرم پدر دیدگان را بشست3737نقل کریںفرستاده را گفت ره برنوردنباید که یابد ترا باد و گرد3838نقل کریںچو آیی به کاخ فریدون فرودنخستین ز هر دو پسر ده درود3939نقل کریںپس آنگه بگویش که ترس خدایبباید که باشد به هر دو سرای4040نقل کریںجوان را بود روز پیری امیدنگردد سیه ، مویِ گشته سپید4141نقل کریںچه سازی درنگ اندرین جای تنگکه شد تنگ بر تو سرای درنگ4242نقل کریںجهان مرترا داد یزدان پاکز تابنده خورشید تا تیره خاک4343نقل کریںهمه بآرزو ساختی رسم و راهنکردی به فرمان یزدان نگاه4444نقل کریںنجستی به جز کژی و کاستینکردی به بخشش درون راستی4545نقل کریںسه فرزند بودت خردمند و گردبزرگ آمدت تیره بیدار خرد4646نقل کریںندیدی هنر با یکی بیشترکجا دیگری زو فرو برد سر4747نقل کریںیکی را دم اژدها ساختییکی را به ابر اندر افراختی4848نقل کریںیکی تاج بر سر ببالین توبرو شاد گشته جهانبین تو4949نقل کریںنه ما زو به مام و پدر کمتریمنه بر تخت شاهی نه اندر خوریم5050نقل کریںایا دادگر شهریار زمینبرین داد هرگز مباد آفرین5151نقل کریںاگر تاج از آن تارک بیبهاشود دور و یابد جهان زو رها5252نقل کریںسپاری بدو گوشهای از جهاننشیند چو ما از تو خسته نهان5353نقل کریںو گرنه سواران ترکان و چینهم از روم گردان جوینده کین5454نقل کریںفراز آورم لشگر گرزداراز ایران و ایرج برآرم دمار5555نقل کریںچو بشنید موبد پیام درشتزمین را ببوسید و بنمود پشت5656نقل کریںبر آنسان به زین اندر آورد پایکه از باد آتش بجنبد ز جای5757نقل کریںبه درگاه شاه آفریدون رسیدبرآوردهای دید سر ناپدید5858نقل کریںبه ابر اندر آورده بالای اوزمین کوه تا کوه پهنای او5959نقل کریںنشسته به در بر گرانمایگانبه پرده درون جای پرمایگان6060نقل کریںبه یک دست بربسته شیر و پلنگبه دست دگر ژنده پیلان جنگ6161نقل کریںز چندان گرانمایه گرد دلیرخروشی برآمد چو آوای شیر6262نقل کریںسپهریست پنداشت ایوان به جایگران لشگری گرد او بر به پای6363نقل کریںبرفتند بیدار کارآگهانبگفتند با شهریار جهان6464نقل کریںکه آمد فرستادهای نزد شاهیکی پرمنش مرد با دستگاه6565نقل کریںبفرمود تا پرده برداشتندبر اسپش ز درگاه بگذاشتند6666نقل کریںچو چشمش به روی فریدون رسیدهمه دیده و دل پر از شاه دید6767نقل کریںبه بالای سرو و چو خورشید رویچو کافور گرد گل سرخ موی6868نقل کریںدولب پر ز خنده دو رخ پر ز شرمکیانی زبان پر ز گفتار نرم6969نقل کریںنشاندش هم آنگه فریدون ز پایسزاوار کردش بر خویش جای7070نقل کریںبپرسیدش از دو گرامی نخستکه هستند شادان دل و تندرست7171نقل کریںدگر گفت کز راه دور و درازشدی رنجه اندر نشیب و فراز7272نقل کریںفرستاده گفت ای گرانمایه شاهابی تو مبیناد کس پیشگاه7373نقل کریںز هر کس که پرسی به کام تواندهمه پاک زنده به نام تواند7474نقل کریںمنم بندهای شاه را ناسزاچنین بر تن خویش ناپارسا7575نقل کریںپیامی درشت آوریده به شاهفرستنده پر خشم و من بیگناه7676نقل کریںبگویم چو فرمایدم شهریارپیام جوانان ناهوشیار7777نقل کریںبفرمود پس تا زبان برگشادشنیده سخن سر به سر کرد یاد7878نقل کریںفریدون بدو پهن بگشاد گوشچو بشنید مغزش برآمد به جوش7979نقل کریںفرستاده را گفت کای هوشیاربباید ترا پوزش اکنون به کار8080نقل کریںکه من چشم از ایشان چنین داشتمهمی بر دل خویش بگذاشتم8181نقل کریںکه از گوهر بد نیاید مهیمرا دل همی داد این آگهی8282نقل کریںبگوی آن دو ناپاک بیهوده رادو اهریمن مغز پالوده را8383نقل کریںانوشه که کردید گوهر پدیددرود از شما خود بدین سان سزید8484نقل کریںز پند من ار مغزتان شد تهیهمی از خردتان نبود آگهی8585نقل کریںندارید شرم و نه بیم از خدایشما را همانا همینست رای8686نقل کریںمرا پیشتر قیرگون بود مویچو سرو سهی قد و چون ماه روی8787نقل کریںسپهری که پشت مرا کرد کوزنشد پست و گردان بجایست نوز8888نقل کریںخماند شما را هم این روزگارنماند برین گونه بس پایدار8989نقل کریںبدان برترین نام یزدان پاکبه رخشنده خورشید و بر تیره خاک9090نقل کریںبه تخت و کلاه و به ناهید و ماهکه من بد نکردم شما را نگاه9191نقل کریںیکی انجمن کردم از بخردانستاره شناسان و هم موبدان9292نقل کریںبسی روزگاران شدست اندریننکردیم بر باد بخشش زمین9393نقل کریںهمه راستی خواستم زین سخنبه کژی نه سر بود پیدا نه بن9494نقل کریںهمه ترس یزدان بد اندر میانهمه راستی خواستم در جهان9595نقل کریںچو آباد دادند گیتی به مننجستم پراگندن انجمن9696نقل کریںمگر همچنان گفتم آباد تختسپارم به سه دیدهٔ نیک بخت9797نقل کریںشما را کنون گر دل از راه منبه کژی و تاری کشید اهرمن9898نقل کریںببینید تا کردگار بلندچنین از شما کرد خواهد پسند9999نقل کریںیکی داستان گویم ار بشنویدهمان بر که کارید خود بدروید100100نقل کریںچنین گفت باما سخن رهنمایجزین است جاوید ما را سرای101101نقل کریںبه تخت خرد بر نشست آزتانچرا شد چنین دیو انبازتان102102نقل کریںبترسم که در چنگ این اژدهاروان یابد از کالبدتان رها103103نقل کریںمرا خود ز گیتی گه رفتن استنه هنگام تندی و آشفتن است104104نقل کریںولیکن چنین گوید آن سالخوردکه بودش سه فرزند آزاد مرد105105نقل کریںکه چون آز گردد ز دلها تهیچه آن خاک و آن تاج شاهنشهی106106نقل کریںکسی کو برادر فروشد به خاکسزد گر نخوانندش از آب پاک107107نقل کریںجهان چون شما دید و بیند بسینخواهد شدن رام با هر کسی108108نقل کریںکزین هر چه دانید از کردگاربود رستگاری به روز شمار109109نقل کریںبجویید و آن توشهٔ ره کنیدبکوشید تا رنج کوته کنید110110نقل کریںفرستاده بشنید گفتار اویزمین را ببوسید و برگاشت روی111111نقل کریںز پیش فریدون چنان بازگشتکه گفتی که با باد انباز گشت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنهفته چو بیرون کشید از نهانبه سه بخش کرد آفریدون جهانفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 5اگلی نظمفرستادهٔ سلم چون گشت بازشهنشاه بنشست و بگشاد رازفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 7◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور