فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 9بخش 9شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیکی نامه فرمود پس شهریارنوشتن بر رستم نامدار22نقل کریںنخست آفرین کرد بر کردگارجهاندار و پروردهٔ روزگار33نقل کریںدگر آفرین کرد بر پهلوانکه بیدار دل باش و روشن روان44نقل کریںدل و پشت گردان ایران توییبه چنگال و نیروی شیران تویی55نقل کریںگشایندهٔ بند هاماورانستانندهٔ مرز مازندران66نقل کریںز گرز تو خورشید گریان شودز تیغ تو ناهید بریان شود77نقل کریںچو گرد پی رخش تو نیل نیستهمآورد تو در جهان پیل نیست88نقل کریںکمند تو بر شیر بندافگندسنان تو کوهی ز بن برکند99نقل کریںتویی از همه بد به ایران پناهز تو برفرازند گردان کلاه1010نقل کریںگزاینده کاری بد آمد به پیشکز اندیشهٔ آن دلم گشت ریش1111نقل کریںنشستند گردان به پیشم به همچو خواندیم آن نامهٔ گژدهم1212نقل کریںچنان باد کاندر جهان جز تو کسنباشد به هر کار فریادرس1313نقل کریںبدانگونه دیدند گردان نیوکه پیش تو آید گرانمایه گیو1414نقل کریںچو نامه بخوانی به روز و به شبمکن داستان را گشاده دو لب1515نقل کریںمگر با سواران بسیارهوشز زابل برانی برآری خروش1616نقل کریںبر اینسان که گژدهم زو یاد کردنباید جز از تو ورا هم نبرد1717نقل کریںبه گیو آنگهی گفت برسان دودعنان تگاور بباید بسود1818نقل کریںبباید که نزدیک رستم شویبه زابل نمانی و گر نغنوی1919نقل کریںاگر شب رسی روز را بازگردبگویش که تنگ اندرآمد نبرد2020نقل کریںوگرنه فرازست این مرد گردبداندیش را خوار نتوان شمرد2121نقل کریںازو نامه بستد به کردار آببرفت و نجست ایچ آرام و خواب2222نقل کریںچو نزدیکی زابلستان رسیدخروش طلایه به دستان رسید2323نقل کریںتهمتن پذیره شدش با سپاهنهادند بر سر بزرگان کلاه2424نقل کریںپیاده شدش گیو و گردان بهمهر آنکس که بودند از بیش و کم2525نقل کریںز اسپ اندرآمد گو نامداراز ایران بپرسید وز شهریار2626نقل کریںز ره سوی ایوان رستم شدندببودند یکبار و دم برزدند2727نقل کریںبگفت آنچ بشنید و نامه بدادز سهراب چندی سخن کرد یاد2828نقل کریںتهمتن چو بشنید و نامه بخواندبخندید و زان کار خیره بماند2929نقل کریںکه مانندهٔ سام گرد از مهانسواری پدید آمد اندر جهان3030نقل کریںاز آزادگان این نباشد شگفتز ترکان چنین یاد نتوان گرفت3131نقل کریںمن از دخت شاه سمنگان یکیپسر دارم و باشد او کودکی3232نقل کریںهنوز آن گرامی نداند که جنگتوان کرد باید گه نام و ننگ3333نقل کریںفرستادمش زر و گوهر بسیبر مادر او به دست کسی3434نقل کریںچنین پاسخ آمد که آن ارجمندبسی برنیاید که گردد بلند3535نقل کریںهمی می خورد با لب شیربویشود بیگمان زود پرخاشجوی3636نقل کریںبباشیم یک روز و دم برزنیمیکی بر لب خشک نم برزنیم3737نقل کریںازان پس گراییم نزدیک شاهبه گردان ایران نماییم راه3838نقل کریںمگر بخت رخشنده بیدار نیستوگرنه چنین کار دشوار نیست3939نقل کریںچو دریا به موج اندرآید ز جایندارد دم آتش تیزپای4040نقل کریںدرفش مرا چون ببیند ز دوردلش ماتم آرد به هنگام سور4141نقل کریںبدین تیزی اندر نیاید به جنگنباید گرفتن چنین کار تنگ4242نقل کریںبه می دست بردند و مستان شدندز یاد سپهبد به دستان شدند4343نقل کریںدگر روز شبگیر هم پرخماربیامد تهمتن برآراست کار4444نقل کریںز مستی هم آن روز باز ایستاددوم روز رفتن نیامدش یاد4545نقل کریںسه دیگر سحرگه بیاورد مینیامد ورا یاد کاووس کی4646نقل کریںبه روز چهارم برآراست گیوچنین گفت با گرد سالار نیو4747نقل کریںکه کاووس تندست و هشیار نیستهم این داستان بر دلش خوار نیست4848نقل کریںغمی بود ازین کار و دل پرشتابشده دور ازو خورد و آرام و خواب4949نقل کریںبه زابلستان گر درنگ آوریمز می باز پیگار و جنگ آوریم5050نقل کریںشود شاه ایران به ما خشمگینز ناپاک رایی درآید بکین5151نقل کریںبدو گفت رستم که مندیش ازینکه با ما نشورد کس اندر زمین5252نقل کریںبفرمود تا رخش را زین کننددم اندر دم نای رویین کنند5353نقل کریںسواران زابل شنیدند نایبرفتند با ترگ و جوشن ز جای◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو برگشت سهراب گژدهم پیربیاورد و بنشاند مردی دبیرفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 8اگلی نظمگرازان به درگاه شاه آمدندگشاده دل و نیک خواه آمدندفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 10◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور