صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 42

بخش 42

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو پیدا شد ازآسمان گرد ماه

شب تیره بفشاند گرد سیاه

22

پراکنده گشتند و مستان شدند

وز آنجای هرکس به ایوان شدند

33

چو پیداشد آن فرخورشید زرد

به پیچید زلف شب لاژورد

44

قژ آگند پوشید بهرام گرد

گرامی تنش را به یزدان سپرد

55

کمند و کمان برد و شش چوبه تیر

یکی نیزه دو شاخ نخچیرگیر

66

چوآمد به نزدیک آن برزکوه

بفرمود تا بازگردد گروه

77

بران شیر کپی چو نزدیک شد

تو گفتی برو کوه تاریک شد

88

میان اندارن کوه خارا ببست

بخم کمند از بر زین نشست

99

کمان را بمالید وبر زه نهاد

ز یزدان نیکی دهش کرد باد

1010

چو بر اژدها برشدی موی‌تر

نبودی برو تیر کس کارگر

1111

شد آن شیر کپی به چشمه درون

به غلتید و برخاست و آمد برون

1212

بغرید و بر زد بران سنگ دست

همی آتش از کوه خارا بجست

1313

کمان را بمالید بهرام گرد

به تیر از هوا روشنایی ببرد

1414

خدنگی بینداخت شیر دلیر

برشیر کپی شد از جنگ سیر

1515

دگر تیر بهرام زد بر سرش

فرو ریخت چون آب خون ازبرش

1616

سیوم تیر و چارم بزد بر دهانش

که بردوخت برهم دهان و زبانش

1717

به پنجم بزد تیر بر چنگ اوی

همی‌دید نیروی و آهنگ اوی

1818

بهشتم میانش گشاد از کمند

بجست از بر کوهسار بلند

1919

بزد نیزه‌ای بر میان دده

که شد سنگ خارا به خون آژده

2020

وزان پس بشمشیر یازید مرد

تن اژدها را به دونیم کرد

2121

سر از تن جدا کند و بفگند خوار

ازان پس فرود آمد از کوهسار

2222

ازان بیشه خاقان و خاتون برفت

دمان و دنان تا برکوه تفت

2323

خروشی برآمد ز گردان چین

کز آواز گفتی بلرزد زمین

2424

به بهرام برآفرین خواندند

بسی گوهر و زر برافشاندند

2525

چو خاتون بشد دست او بوس داد

برفتند گردان فرخ نژاد

2626

همه هم زبان آفرین خواندند

ورا شاه ایران زمین خواندند

2727

گرفتش سپهدار چین در کنار

وزان پس ورا خواندی شهریار

2828

چو خاقان چینی به ایوان رسید

فرستاده‌ای مهربان برگزید

2929

فرستاد ده بدره گنجی درم

همان بدره و برده از بیش و کم

3030

که رو پیش بهرام جنگی بگوی

که نزدیک ما یافتی آب روی

3131

پس پردهٔ ما یکی دخترست

که بر تارک اختران افسرست

3232

کنون گر بخواهی ز من دخترم

سپارم بتو لشکر و کشورم

3333

بدو گفت بهرام کاری رواست

جهاندار بر بندگان پادشاست

3434

به بهرام داد آن زمان دخترش

به فرمان او شد همه کشورش

3535

بفرمود تا پیش او شد دبیر

نوشتند منشور نو بر حریر

3636

بدو گفت هرکس کز ایران سرست

ببخشش نگر تا کرا در خورست

3737

بر آیین چین خلعت آراستند

فراوان کلاه و کمر خواستند

3838

جزاز داد و خورد شکارش نبود

غم گردش روزگارش نبود

3939

بزرگان چینی و گردنکشان

ز بهرام یل داشتندی نشان

4040

همه چین همی‌گفت ما بنده‌ایم

ز بهر تو اندر جهان زنده‌ایم

4141

همی‌خورد بهرام و بخشید چیز

برو بر بسی آفرین بود نیز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو چندی برآمد برین روزگار

شب و روز آسایش آموزگار

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 41

اگلی نظم

چنین تا خبرها به ایران رسید

بر پادشاه دلیران رسید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 43

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور