صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 34

بخش 34

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز بهرام شنگل شد اندرگمان

که این فر و این برز و تیر و کمان

22

نماند همی این فرستاده را

نه هندی نه ترکی نه آزاده را

33

اگر خویش شاهست گر مهترست

برادرش خوانم هم اندر خورست

44

بخندید و بهرام را گفت شاه

که ای پرهنر با گهر پیشگاه

55

برادر توی شاه را بی‌گمان

بدین بخشش و زور و تیر و کمان

66

که فر کیان داری و زور شیر

نباشی مگر نامداری دلیر

77

بدو گفت بهرام کای شاه هند

فرستادگان را مکن ناپسند

88

نه از تخمهٔ یزدگردم نه شاه

برادرش خوانیم باشد گناه

99

از ایران یکی مرد بیگانه‌ام

نه دانش پژوهم نه فرزانه‌ام

1010

مرا بازگردان که دورست راه

نباید که یابد مرا خشم شاه

1111

بدو گفت شنگل که تندی مکن

که با تو هنوزست ما را سخن

1212

نبایدت کردن به رفتن شتاب

که رفتن به زودی نباشد صواب

1313

بر ما بباش و دل آرام گیر

چو پخته نخواهی می خام گیر

1414

پس‌انگاه دستور را پیش خواند

ز بهرام با او سخن چند راند

1515

گر این مرد بهرام را خویش نیست

گر از پهلوان نام او بیش نیست

1616

چو گویی دهد او تن‌اندر فریب

گر از گفت من در دل آرد نهیب

1717

تو گویی مر او را نکوتر بود

تو آن گوی با وی که در خور بود

1818

بگویش بران رو که باشد صواب

که پیش شه هند بفزودی آب

1919

کنون گر بباشی به نزدیک اوی

نگه‌داری آن رای باریک اوی

2020

هرانجا که خوشتر ولایت تراست

سپهداری و باژ و ملکت تراست

2121

به جایی که باشد همیشه بهار

نسیم بهار آید از جویبار

2222

گهر هست و دینار و گنج درم

چو باشد درم دل نباشد به غم

2323

نوازنده شاهی که از مهر تو

بخندد چو بیند همی چهر تو

2424

به سالی دو بارست بار درخت

ز قنوج برنگذرد نیک‌بخت

2525

چو این گفته باشی به پرسش ز نام

که از نام گردد دلم شادکام

2626

مگر رام گردد بدین مرز ما

فزون گردد از فر او ارز ما

2727

ورا زود سالار لشکر کنیم

بدین مرز با ارز ما سر کنیم

2828

بیامد جهاندیده دستور شاه

بگفت این به بهرام و بنمود راه

2929

ز بهرام زان پس بپرسید نام

که بی‌نام پاسخ نبودی تمام

3030

چو بشنید بهرام رنگ رخش

دگر شد که تا چون دهد پاسخش

3131

به فرجام گفت ای سخن‌گوی مرد

مرا در دو کشور مکن روی زرد

3232

من از شاه ایران نپیجم به گنج

گر از نیستی چند باشم به رنج

3333

جزین باشد آرایش دین ما

همان گردش راه و آیین ما

3434

هرانکس که پیچد سر از شاه خویش

به برخاستن گم کند راه خویش

3535

فزونی نجست آنک بودش خرد

بد و نیک بر ما همی بگذرد

3636

خداوند گیتی فریدون کجاست

که پشت زمانه بدو بود راست

3737

کجا آن بزرگان خسرونژاد

جهاندار کیخسرو و کیقباد

3838

دگر آنک دانی تو بهرام را

جهاندار پیروز خودکام را

3939

اگر من ز فرمان او بگذرم

به مردی سرآرد جهان بر سرم

4040

نماند بر و بوم هندوستان

به ایران کشد خاک جادوستان

4141

همان به که من باز گردم بدر

ببیند مرا شاه پیروزگر

4242

گر از نام پرسیم برزوی نام

چنین خواندم شاه و هم باب و مام

4343

همه پاسخ من بشنگل رسان

که من دیر ماندم به شهر کسان

4444

چو دستور بشنید پاسخ ببرد

شنیده سخن پیش او برشمرد

4545

ز پاسخ پر آژنگ شد روی شاه

چنین گفت اگر دور ماند ز راه

4646

یکی چاره سازم کنون من که روز

سرآید بدین مرد لشکر فروز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بشنید شنگل به بهرام گفت

که رای تو با مردمی نیست جفت

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 33

اگلی نظم

یکی کرگ بود اندران شهر شاه

ز بالای او بسته بر باد راه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 35

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور